اخوانیه ای با آنها که هوای رفتن دارند

 نسخه ی کامل مقاله:

بسم الله الرحمن الرحیم

اخوانیه ای با آنها که هوای رفتن دارند آنان که میخواهند در خارج از کشور به زندگی و تحصیلاتشان ادامه دهند...

الحمدلله...

ماشاءالله....

و لا قوه الا بالله...

و صلی الله علی رسوله ...

مرگ، بر بنی آدم، چون گردن آویزی بر گردن دختری زیبا آویخته است، و چه بسیار است وَلَه و اشتیاق من به دیدار اسلافم، چون اشتیاق یعقوب به دیدار یوسف ...

... و برای من قتلگاهی اختیار شده است که اکنون می بینمش. گویا می بینم که بند بند مرا گرگان بیابان، بین نواویس و کربلا از هم می درند و از من شکمبه های خالی و انبان های گرسنه خویش را پر می کنند. گریزگاهی نیست از آنچه بر قلم تقدیر رفته است. رضایت خدا، رضایت ما اهل بیت است؛ بر بلایش صبر می ورزیم و او نیز با ما در آنچه پاداش صابرین است وفا خواهد کرد.

«اَلا وَ مَنْ کانَ فینا باذِلاً مُهْجَتَهُ مُوَطِّناً عَلى لِقاءِاللّه نَفْسَهُ فَلْیَرْحَل مَعَنا فَاِنَّى راحِلٌ مُصْبِحاً اِنْشاءَاللّه»

اکنون آن که مشتاق است تا خون خویش را در راه ما بذل کند و نفس خود را برای لقای خدا آماده کرده است... پس همراه ما عزم رحیل کند که من چون صبح شود به راه خواهم افتاد. ان شاءالله ...[1]

خدایا چگونه ممکن است که تو این باب رحمت خاص را تنها بر آنان گشوده باشی که در شب هشتم ذی الحجه ی سال شصتم هجری مخاطب امام بوده اند و دیگران را از این دعوت محروم خواسته باشی؟ آنان را میگویم که عرصه ی حیاتشان عصری دیگر از تاریخ کره ی ارض است... هیهات... مَا ذَلِکَ‏ الظَّنُ‏ بِک‏ ما را از فضل تو گمان دیگری است[2] .

یکم : «حَقٌّ وَ بَاطِلٌ وَ لِکُلٍّ أَهْلٌ[3]...»

قرآن زیاد خوانده ایم، آیه الکرسی را هم :

لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ

اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ[4]

نه نه اشتباه نکنید. این بار دیگر قرار نیست بر سر لا اکراه فی الدین و آزادی بیان و محمد خاتمی و مرگ بر... بحث شود این بار با قسمت های دیگر آیه کار داریم آنجا که میگوید خدا ولی کسانی است که ایمان آورده اند... و ادامه اش میدهد به اینکه ولی کسانی که کافر شده اند طاغوتها هستند. بماند که خدا با مومنینش چه میکند و طاغوت با مومنینش چه میکند... فعلا بماند.

پیر مرد از فرط تنگدستی نمیدانست چه کند به کجا رو بیاندازد؛ به تبریز که رسیده بود دیگر یک ریال هم ته جیبش نمانده بود. بغض راه گلویش را تنگ کرده بود. به گمان اینکه فراموشش کرده اند سر بر زانو گذاشت و گریست و گریست و گریست... تا خوابش برد؛ ندایی او را گفت: محمد حسین؛ ما کی تو را فراموش کرده ایم ما از 17 سالگی ات به یادت بوده ایم و هستیم ...

پیرمرد برخواست و خندید و خندید و خندید... لابد میخواهی بگویی: چه فایده مگر به یاد آدم بودن برای آدم نان و آب میشود، بابا ملت گرسنه اند؛ اصلا آن به یاد بودن به چه دردش خورد؟ مثلا از آن ندایی که شنید، نان گیرش آمد؟ چیزی دست و بالش را گرفت؟ جوابش را نمیدانم اما یک چیز را خوب میدانم :  پیرمرد بعدها خوب فهمید که طاغوت چیست و الله کیست! پیرمرد این راخوب فهمید!

نمی ارزد!!؟؟

«کلمه ی طاغوت در مواردى استعمال مى‏شود که وسیله طغیان باشند، مانند اقسام معبودهاى غیر خدا، امثال بتها و شیطانها و جن‏ها و پیشوایان ضلالت از بنى آدم، و هر متبوعى که خداى تعالى راضى به پیروى از آنها نیست، و این کلمه در مذکر و مؤنث و مفرد و تثنیه و جمع، مساوى است و تغییر نمى‏کند[5]

بیا! تازه پیرمرد روشنفکر هم بوده میگوید این طاغوت زن و مرد هم ندارد... این یکی دیگر خداییش می ارزد!

روشنفکری اش را میگویم.

ماجرای زندگی بشر دو رو دارد:

یک روی قصه خدای بزرگ ما است؛ همو که رفیق گرمابه و گلستان و یار و یاور و غمخوار و مولای بعضی ها است و چه خوب مولایی است. و کمی آن سوتر - به اندازه ی نقطه ای که در رحیم و رجیم فرق است - در برابرش هر چه هست و هر چه غیر اوست طاغوت است؛ هر چه میخواهد باشد: آدمی که او را آخر متفکرهای عالم میپندارم و هر روز در برابر تابلوی او در اتاقم تعظیم میکنم و کتابهایش را ورق ورق میکنم، بتی سنگی در خانه ی عربی ملخ خور که با عشق او را میپرستد و برایش نذر میکند و بچه اش را زنده به گور مینماید، گوساله ای که با وزش باد صدای سوت میدهد، گاوی که در خیابان های دهلی راه میرود، سگی که همه ی فکر و ذکر همسایه ی ما شده است و روزاروز برای تعویض لباس و آمپولش از این سر تهران تا آن سر تهران را گز میکند، دلارهایی که من در آرزویش چندین سال است که لا ینقطع میدوم و تلاش میکنم، مدرکی که برایش درس میخوانم و حاضرم در راه رسیدن به آن پای بر هر چه خیر و نیکی و احساس مسئولیت هست بگذارم، شهرتی که از نام دکتر و مهندس شدن در سر میپرورانم، شهوتی که چندی است این چند روزه ی جوانی مرا از من گرفته است، دوست دخت...

با خودم میگویم بس کن؛ اینها همه اش روی هم آنقدر حال به هم زن است که ارزش فکر کردن را هم ندارد چه رسد به اینکه آدم آن را خدایش خود بگیرد و با او انس پیدا کند... فتأمّل!!

آنها که آن سوی خط اند اسمشان میشود اولیاء الله؛ هر که میخواهند باشند و هر چه میخواهند باشند و هر جا میخواهند باشند.

و باز - اگر بروی از آن طرف خط نگاه کنی- آنها که آن سوی خط اند!! اسمشان میشود اولیاء الطاغوت؛ آنها هم هر که میخواهند باشند و هر چه میخواهند باشند و هر جا که میخواهند باشند.

و تاریخ به خوبی نشان داده که در سراسر دورانی که بر بشر گذشته است میان این دو دسته جنگ و درگیری بوده و بینشان سلم و آشتی در نگرفته و رنگ سازش و صلح ندیده اند، در اکثر اوقات هم آنکه غلبه کرده...

چرا از خودم بگویم، مولایم این طور گفته:

حَقٌّ وَ بَاطِلٌ وَ لِکُلٍّ أَهْلٌ‏ فَلَئِنْ أَمِرَ الْبَاطِلُ لَقَدِیماً فَعَلَ‏ وَ لَئِنْ قَلَّ الْحَقُّ [لَرُبَّمَا] فَلَرُبَّمَا وَ لَعَلَ‏[6]

از دیر باز حقّ و باطل- در پیکارند- و هر یک را گروهى خریدار.  اگر باطل پیروز شود شیوه دیرین او است، و اگر حقّ اندک است، روزى، قدرت قرین اوست.

امروز هم در دورانی از ادوار تاریخ هستیم و تا امروز هم این جنگ دیرین ادامه دارد، و امروز هم من و تویی هستیم و حقی و باطلی و آزمایشی و امتحانی و البته انتخابی!

دوم: و علاماتٍ و بالنجم هم یهتدون...(علامات جبهه های حق و باطل)

اگر خوب نگاه کنیم امروز هم میتوانیم به وضوح جریان حق و باطل را از همدیگر تفکیک کنیم، فقط باید ملاکی داشته باشیم و با آن حق را و باطل را بسنجیم و بدانیم که کدام طرف، حق است و کدام باطل؟ جبهه ی اولیا ء الله کجاست و آغل اولیاء الطاغوت کجا؟

نگارنده میگوید:

پیدا کردن جواب سخت نیست؛ همان خدایی که پیامبران را فرستاد و انسانها را از ضلالت به سوی نور و هدایت راهنمایی کرد، باید جواب را از همو خواست اوست که میداند هر کدام از این گروهها چه ویژگی هایی دارند و چطور رفتار میکنند.

علامت اول:  «وَ لَیَنْصُرَنَ‏ اللَّهُ‏ مَنْ یَنْصُرُه[7]‏...»

و صدای اوست که در گوش تاریخ میپیچد و علامت دیگری از ساکنان جبهه ی حق را مینماید؛ آنجا که میگوید «و لینصرن الله من ینصره»؛ هر که خدا را یاری کند خدا هم او را یاری خواهد کرد. اما یاری خداوند به چیست؟ خودش گفته است:

 یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُونُوا أَنْصارَ اللَّهِ کَما قالَ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوارِیِّینَ مَنْ أَنْصاری إِلَى اللَّهِ قالَ الْحَوارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ ...[8]

 اى کسانى که ایمان آورده‏اید، یاران خدا باشید، همان گونه که عیسى‏بن‏مریم به حواریّون گفت: «یاران من در راه خدا چه کسانى‏اند؟» حواریّون گفتند: «ما یارانِ خداییم.»...

عیسی بن مریم فرمود: «من انصاری الی الله»؟ «چه کسی ناصر من است الی الله» و حواریون گفتند: « نحن انصار الله». پس لابد نصرت خدا به نصرت عیسی بن مریم است دیگر!!؟؟ بله نصرت خدا در هر زمان به نصرت ولی خدا در همان زمان است. ولیّ خدا یک روز عیسی بن مریم است یک روز محمّد بن عبدالله ص است یک روز حسین بن علی ع است و یک روز...

علامت دوم: «أَحَقَّ النَّاسِ بِهَذَا الْأَمْرِ[9]...»

خود امیرالمونین هم ولی خدا را در هر عصر و زمان معین کرده است:

أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَحَقَّ النَّاسِ بِهَذَا الْأَمْرِ أَقْوَاهُمْ عَلَیْهِ وَ أَعْلَمُهُمْ‏ بِأَمْرِ اللَّهِ فِیهِ‏...

اى مردم! سزاوارترین اشخاص به خلافت، آن کسى است که در تحقّق حکومت نیرومندتر، و در آگاهى از فرمان خدا داناتر باشد،

وَ لَعَمْرِی لَئِنْ کَانَتِ الْإِمَامَةُ لَا تَنْعَقِدُ حَتَّى یَحْضُرَهَا عَامَّةُ النَّاسِ [مَا] فَمَا إِلَى ذَلِکَ سَبِیلٌ‏

به جانم سوگند! اگر شرط انتخاب رهبر، حضور تمامى مردم باشد هرگز راهى براى تحقّق آن وجود نخواهد داشت ،

وَ لَکِنْ أَهْلُهَا یَحْکُمُونَ عَلَى مَنْ غَابَ عَنْهَا ثُمَّ لَیْسَ لِلشَّاهِدِ أَنْ یَرْجِعَ وَ لَا لِلْغَائِبِ أَنْ یَخْتَارَ

بلکه آگاهان داراى صلاحیّت و رأى، و اهل حل و عقد (خبرگان ملّت) رهبر و خلیفه را انتخاب مى‏کنند، که عمل آنها نسبت به دیگر مسلمانان نافذ است، آنگاه نه حاضران بیعت کننده، حق تجدید نظر دارند و نه آنان که در انتخابات حضور نداشتند حق انتخابى دیگر را خواهند داشت.[10]

و رسول خدا هم آرزوی دیدار آنان را کرده است :

آنجا که فرمود: ای کاش برادرانم را ملاقات میکردم؛ اصحاب گفتند: مگر ما برادران شما نیستیم؛ فرمود: آری، اما...

«انتم اصحابى» شما اصحاب من هستید[11]

«و لکن اخوانى الّذین یأتون من بعدکم» ولى برادران من کسانى میباشند که بعد از شما مى‏آیند

«یؤمنون بى و یحبّونى و ینصرونى و یصدّقونى و ما رأونى» و بمن ایمان مى‏آورند و مرا دوست دارند و یارى میکنند و تصدیق مینمایند و مرا هم ندیده‏اند

«فیا لیتنى قد لقیت اخوانى‏»  اى کاش من برادران خود را میدیدم![12] 

علامت سوم: هلاکت حرث و نسل:

حضرت حق در سوره ی بقره پس از بیان مساله حج و طرح وحدت امت اسلام در پرتو کنگره عظیم حج، درباره جبهه ی باطل میفرماید:

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یُشْهِدُ اللَّهَ عَلى‏ ما فی‏ قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ

و از میان مردم کسى است که در زندگى این دنیا سخنش تو را به تعجّب وامى‏دارد، و خدا را بر آنچه در دل دارد گواه مى‏گیرد، و حال آنکه او سخت‏ترین دشمنان است.

وَ إِذا تَوَلَّى سَعى‏ فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فیها وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الْفَسادَ

و چون برگردد [یا ریاستى یابد] کوشش مى‏کند که در زمین فساد نماید و کشت و نسل را نابود سازد، و خداوند تباهکارى را دوست ندارد.

این چند آیه کوتاه تصویر جامع و عمیقى از خوى و روش و منش و آثار و نهایت زندگى عنصر خطیر طاغى است.

آنچه افلاطون در کتاب گرانمایه‏اى که بزبان استادش سقراط تدوین نموده و عدالت فردى و اجتماعى را بتفصیل و مانند مسائل ریاضى بحث کرده و چهره درونى و اجتماعى عادل و طاغى را نمایانده، از حدود این آیات پیش نرفته است

افلاطون در کتاب 8 و 9 جمهوریت با توجه به خلاصه آن میگوید: «عنصر مستبد مولود شهوات پست و ثروت است، حامیانش شهوات و طمع او را بر میانگیزند تا او از آنان و آنان از او هرچه بیشتر بهره مند گردند.

او چون زنبور نر نیش بر میآورد و محصول رنج و کوشش زنبوران عسل را میخورد، براى آن که هر مانعى را از راه خود بردارد پرده هاى عصمت و حیا را میدرد، او بنده شهوت و شراب است، و براى اشباع شهوات و خرید فرومایگان دست به غارت اموال عمومى میزند تا آنجا که اموال اوقاف و خرائج را میرباید و بر هیچ کس رحم ندارد[13]».

و در برابر اینان، جبهه ی اولیاء الله هستند که خداوند اینگونه توصیفشان میکند:

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ

و از میان مردم کسى است که جان خود را براى طلب خشنودى خدا مى‏فروشد، و خدا نسبت به [این‏] بندگان مهربان است.[14]

 این کافی نیست برای تشخیص جبهه ی حق از جبهه ی باطل؟ چه کسانی اند آنان که سخنشان درباره دنیا آدمی را به تعجب وامیدارد از بس که خوب و قشنگ حرف میزنند و عملشان و کشت و کشتارشان در میان مظلومان و ستم دیدگان عالم باعث تنفر از آنان میشود اینان همان منافقانی اند که قرآن درباره شان آن جملات را فرمود. و کیست که جانش را برای خدا فدا کرده است و میکند؟ بهترین نمونه اش امیر المونین است و نمونه های دیگر همه پیش روی ما هستند: همت ها و باکری ها و چمران ها و آوینی ها و متوسلیان ها و این اواخر هم اگر خوب بنگری از خیابان های بحرین و یمن و اردن و تونس و لیبی و عراق و فلسطین و لبنان و... صدای جوانانی را میشنوی که در خون خود میغلتند و آنطور که خودشان برای «ابن رسول الله» شان گفته اند: وقتی به خاک می افتند رایحه ی عزت و کرامت را از بوستان خمینی استشمام میکنند و با یادآوری کلمات امامشان جان تازه ای میگیرند.

و از آن طرف مقامات اروپایی و آمریکایی را میبینی که از خون دماغ سگ اروپایی نمیگذرند اما از کرور کرور مسلمان مستضعف به رگبار بسته شده به راحتی میگذرند. چرا؟؟ چون میخواهند قدرتشان را حفظ کنند چون برای حفظ قدرتشان  ناچار از فساد و خونریزی اند... چون قاعده ی «لیهلک الحرث و النسل» امروز هم باید مصداقی پیدا کند...

 

علامت چهارم: «فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُکُمْ مِنَ الْحَرَامِ[15]...»

یک ملاک دیگر برای تشخیص جبهه ی حق از باطل، حرام خواری یا به قول بزرگان «أکلِ مال، بالباطل» است در میان اعدای خداوند:

یا أَیُّهَا النَّاسُ کُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلالاً طَیِّباً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ [16]

 اى مردم، از آنچه در زمین است حلال و پاکیزه را بخورید، و از گامهاى شیطان پیروى مکنید که او دشمن آشکار شماست.

و طبق آنچه خداوند بیان فرموده خوردن مال حرام اولین گام شیطان است که پیروانش را به آن سوق میدهد.

و در مقابل، به ساکنان جبهه ی الله میفرماید:

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ وَ اشْکُرُوا لِلَّهِ إِنْ کُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ[17]

اى کسانى که ایمان آورده‏اید، از نعمتهاى پاکیزه‏اى که روزى شما کرده‏ایم، بخورید و خدا را شکر کنید اگر تنها او را مى‏پرستید .

و حسین بن علی ع را میبینی که در حلقه ی سگان عمر بن سعد گرفتار شده است و در این دم آخر نیز از هدایت آنان نا امید نیست ولی چه چاره که "مه فشاند نور و سگ، عوعو کند" چگونه میتوان کسی را که نمیخواهد چیزی بشنود چیزی شنواند: 

وَیْلَکُمْ مَا عَلَیْکُمْ أَنْ تُنْصِتُوا إِلَیَّ فَتَسْمَعُوا قَوْلِی وَ إِنَّمَا أَدْعُوکُمْ إِلَى سَبِیلِ الرَّشَادِ...

واى بر شما! چه مانعى دارد که ساکت شوید و سخن مرا گوش کنید؟ جز این نیست که من شما را براه هدایت دعوت میکنم... ،

وَ کُلُّکُمْ عَاصٍ لِأَمْرِی غَیْرُ مُسْتَمِعٍ قَوْلِی فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُکُمْ مِنَ الْحَرَامِ وَ طُبِعَ عَلَى قُلُوبِکُم‏[18]

شما عموما امر مرا اطاعت نمى‏کنید، گوش بسخن من نمیدهید. زیرا شکم‏هاى شما از حرام پر شده و بقلب‏هاى شما مهر (قساوت) زده شده است: واى بر شما! آیا ساکت نمى‏شوید!؟ آیا نمى‏شنوید؟ [19]

این رشته سر دراز دارد و اگر کمی بیشتر و پیشتر ماجرا را پی بگیری زنی را میبینی که در وسط مسجدی ایستاده و بر سر مردمانی بانگ میزند که تا همین دیروز و پریروز یار و غمخوار پدرش بودند و مطیع امر او و چون کار پدر به سرانجام رسید دختر مظلوم ماند و دختر حقش پایمال شد و دختر فرزندش سقط شد و دختر سیلی...

و اگر تاریخ را بخوانی میبینی آنچه که مانع رسیدن فاطمه زهرا و امیر المومنین به حقشان شد؛ یک چیز بود: میل به مال حرام، آنجا که مردمان میترسیدند از اینکه فدک به دست صاحبان اصلی اش باز گردد و دیگر از این سرمایه ی عظیم کشت خرما محصولی به انبان شکم شغالان نرسد و شد آنچه شد...

و باز همسرش امیر المونین فرمود:

إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ فَرَضَ‏ فِی‏ أَمْوَالِ‏ الْأَغْنِیَاءِ أَقْوَاتَ الْفُقَرَاءِ فَمَا جَاعَ فَقِیرٌ إِلَّا بِمَا مُتِّعَ بِهِ غَنِیٌّ وَ اللَّهُ تَعَالَى [جَدُّهُ‏] سَائِلُهُمْ عَنْ ذَلِک[20]

 خداوند روزى تهیدستان را در ثروت اغنیا واجب نموده، تهیدستى گرسنه نماند جز با منع ثروتمند، و خداوند والا مقام گرسنگى فقیران را از ثروتمندان باز خواست خواهد کرد

این همان حرام است که جبهه ی اولیاء الشیطان برایش سر و دست میشکنند؛ ملتها را غارت میکنند و معادن را تصاحب می نمایند. و گویی همین دیروز بود که آن مرد غامدى -فرمانده ی لشکر معاویه- به عراقِ امیر المومنین حمله کرد و کشت و کشت و کشت و غارت کرد و غارت کرد و غارت کرد تا آنجا که خلخال و گوشواره از پا و گوش زنان کشید در حالی که آن زنان در برابرش هیچ راهی جز خواهش و التماس نداشتند....

این همان خبری است که امیر المومنین پس ازشنیدنش فرمود:

فَلَوْ أَنَّ امْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا کَانَ بِهِ مَلُوماً بَلْ کَانَ بِهِ عِنْدِی جَدِیرا[21]

اگر بعد از این حادثه مسلمانى از غصه بمیرد جاى ملامت نیست‏، بلکه مرگ او در نظر من شایسته است.‏

و گویی همین دیروز بود که لشکر چشم آبی های سیاه دل به طمع چاههای نفت، باز به عراق امیر المومنین، عراق مستضعف، حمله کرد و این بار نه فقط شهری غارت شد و زنی بیوه شد که طبق آمارهای خودشان دست کم یک میلیون نفر در این کشور به خاک و خون کشیده شدند؛

میبینی!

یک روز معاویه بود و علی ع؛ یک روز یزید بود و حسین بن علی ع؛ و یک روز ناتو بود و ایتام آل علی ع. و در هر سه جا یک طرف دنبال مال حرام بود و یک طرف دنبال نهی از حرام

علامت از این واضح تر؟

علامت پنجم: وَ اسْتَکْبَرَ هُوَ وَ جُنُودُهُ[22]...

علامت دیگر این فرقه ی ضالّه این است که به دنبال برتری خود و تحقیر ملتهای دیگر هستند؛ خداوند متعال در کتاب خود -قرآن کریم- از فرعون و فرعونیان میگوید:

إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ یَسْتَحْیی‏ نِساءَهُمْ إِنَّهُ کانَ مِنَ الْمُفْسِدینَ

فرعون در زمین برتری جویی کرد و خود را بزرگ پنداشت و مردم را طبقه طبقه و فرقه فرقه کرد؛ او میخواست طائفه ای از آنان را با کشتن پسرانشان و نگه داشتن زنانشان ضعیف و خوار کند

وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ [23]

و ما میخواهیم بر آنان که مظلوم واقع شدند و ضعیف شدند و خوار شدند منت نهیم و آنها را امامان و پیشوایان زمین و وارثان {و حاکمان آن }قرار دهیم.

و در آیات بعدی سوره قصص فرعونیان، همان ها به عنوان ائمه الکفر معرفی میشوند:

وَ اسْتَکْبَرَ هُوَ وَ جُنُودُهُ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَیْنا لا یُرْجَعُونَ

و او و سپاهیانش در آن سرزمین به ناحق سرکشى کردند و پنداشتند که به سوى ما بازگردانیده نمى‏شوند.

فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِی الْیَمِّ فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الظَّالِمینَ

تا او و سپاهیانش را فرو گرفتیم و آنان را در دریا افکندیم، بنگر که فرجام کار ستمکاران چگونه بود.

وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ لا یُنْصَرُونَ [24]

و آنان را پیشوایانى که به سوى آتش مى‏خوانند گردانیدیم، و روز رستاخیز یارى نخواهند شد.

وَ أَتْبَعْناهُمْ فی‏ هذِهِ الدُّنْیا لَعْنَةً وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحینَ [25]

و در این دنیا لعنتى بدرقه [نامِ‏] آنان کردیم و روز قیامت [نیز] ایشان از [جمله‏] زشت‏رویانند.

اما فراعنه ی دیروز، حالا کجایند؟ فراعنه ی امروز هم به همان سرنوشت دچار خواهند شد:

وَ إِنَّ لَکُمْ فِی الْقُرُونِ السَّالِفَةِ لَعِبْرَةً أَیْنَ الْعَمَالِقَةُ وَ أَبْنَاءُ الْعَمَالِقَةِ أَیْنَ الْفَرَاعِنَةُ وَ أَبْنَاءُ الْفَرَاعِنَةِ أَیْنَ أَصْحَابُ مَدَائِنِ الرَّسِّ الَّذِینَ قَتَلُوا النَّبِیِّینَ وَ أَطْفَئُوا سُنَنَ الْمُرْسَلِینَ وَ أَحْیَوْا سُنَنَ الْجَبَّارِینَ‏ أَیْنَ الَّذِینَ سَارُوا بِالْجُیُوشِ وَ هَزَمُوا [الْأُلُوفَ‏] بِالْأُلُوفِ وَ عَسْکَرُوا الْعَسَاکِرَ وَ مَدَّنُوا الْمَدَائِنَ‏[26]

براى شما در نسلهاى گذشته عبرت است. کجایند عمالقه و فرزندان عمالقه؟! کجایند فراعنه و فرزندان فراعنه؟! کجایند آنان که در شهرهاى منطقه رس بودند و انبیاء را کشتند، و سنن فرستادگان حق را خاموش نمودند، و روش گردنکشان را زنده کردند؟ کجایند آنان که با لشگریان فراوان به راه افتادند، و هزاران‏ نفر را فرارى دادند، و سپاهیان گرد آوردند، و شهرها بنا کردند؟!

علامت ششم: خدا پرستی & هوس پرستی = پول پرستی

 فَإِنْ لَمْ یَسْتَجیبُوا لَکَ فَاعْلَمْ أَنَّما یَتَّبِعُونَ أَهْواءَهُمْ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَیْرِ هُدىً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمینَ[27]

 پس اگر تو را اجابت نکردند، بدان که فقط هوسهاى خود را پیروى مى‏کنند؛ و کیست گمراه‏تر از آنکه بى‏راهنمایى خدا از هوسش پیروى کند؟ بى‏تردید خدا مردم ستمگر را راهنمایى نمى‏کند. 

 خدای مشرکین گاهی بتهایشان است؛ گاهی هوا و هوسشان است؛ و گاهی شکمشان است و گاهی سکه هایشان؛ آنچنان که رسول خدا میفرماید:

یَأْتِی عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ بُطُونُهُمْ آلِهَتُهُمْ وَ نِسَاؤُهُمْ قِبْلَتُهُمْ وَ دَنَانِیرُهُمْ دِینُهُمْ وَ...  فَتَعَجَّبَتِ الصَّحَابَةُ فَقَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ أَیَعْبُدُونَ الْأَصْنَامَ قَالَ نَعَمْ کُلُّ دِرْهَمٍ عِنْدَهُمْ صَنَمٌ[28].

روزگاری بر مردم خواهد رسید که شکمشان خدایشان است و زنانشان قبله ی ایشان اند و سکه هایشان دینشان است و ... پس اصحاب تعجب کردند و گفتند: ای رسول خدا آیا آنان بت پرستی میکنند و ایشان فرمودند: بله هر سکه ای نزد ایشان خود بُتی است!!!

علامت هفتم: قدرت و ثروت

و کسی هم هست که در میان جمع برخیزد و بگوید:

قدرت امروز قدرتمندان و اردوگاه لیبرالیسم - همانها که شما جبهه ی استکبارشان مینامید- نشان دهنده ی این است که راهی که آنان طی نموده اند درست بوده و بر خط صحیح طی طریق کرده اند وگرنه هرگز کسی که به غلط گام بردارد به مقصد نرسد و آنکه درست نیاندیشد سرانجام نیابد و همین دلیلی است بر حقانیت آنان.

لازم نیست کسی از میان جمع برخیزد، نشسته پاسخش را میدهد که این کلامی است به قدمت زندگی بشر و به قدمت تاریخچه ی نبردی که بر سرش این صحیفه نگاشته شده است:

وَ لَوْ لا أَنْ یَکُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعارِجَ عَلَیْها یَظْهَرُونَ[29]

وَ لِبُیُوتِهِمْ أَبْواباً وَ سُرُراً عَلَیْها یَتَّکِؤُنَ

وَ زُخْرُفاً وَ إِنْ کُلُّ ذلِکَ لَمَّا مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُتَّقینَ

 و اگر نه آن بود که [همه‏] مردم [در انکار خدا] امّتى واحد گردند، قطعاً براى خانه‏هاى آنان که به [خداى‏] رحمان کفر مى‏ورزیدند، سقفها و نردبانهایى از نقره که بر آنها بالا روند قرار مى‏دادیم.

و براى خانه‏هایشان نیز درها و تختهایى که بر آنها تکیه زنند.

و زر و زیورهاى [دیگر نیز]. و همه اینها جز متاع زندگى دنیا نیست، و آخرت پیش پروردگار تو براى پرهیزگاران است.

و خداوند مثال میزند و یکی از آن مثالها قارون است که کلید صندوقچه های گنجش را باید چند مرد قوی هیکل حمل میکردند:

إِنَّ قارُونَ کانَ مِنْ قَوْمِ مُوسى‏ فَبَغى‏ عَلَیْهِمْ وَ آتَیْناهُ مِنَ الْکُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِی الْقُوَّةِ إِذْ قالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْفَرِحینَ

قارون از قوم موسى بود و بر آنان ستم کرد، و از گنجینه‏ها آن قدر به او داده بودیم که کلیدهاى آنها بر گروه نیرومندى سنگین مى‏آمد، آنگاه که قوم وى بدو گفتند: «شادى مکن که خدا شادى‏کنندگان را دوست نمى‏دارد.

قالَ إِنَّما أُوتیتُهُ عَلى‏ عِلْمٍ عِنْدی أَ وَ لَمْ یَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَکَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَ أَکْثَرُ جَمْعاً وَ لا یُسْئَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ

[قارون‏] گفت: «من اینها را در نتیجه دانش خود یافته‏ام.» آیا وى ندانست که خدا نسلهایى را پیش از او نابود کرد که از او نیرومندتر و مال‏اندوزتر بودند؟ و[لى این گونه‏] مجرمان را [نیازى‏] به پرسیده‏شدن از گناهانشان نیست.

فَخَرَجَ عَلى‏ قَوْمِهِ فی‏ زینَتِهِ قالَ الَّذینَ یُریدُونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا یا لَیْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِیَ قارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظیمٍ

پس [قارون‏] با کوکبه خود بر قومش نمایان شد؛ کسانى که خواستار زندگى دنیا بودند گفتند: «اى کاش مثل آنچه به قارون داده شده به ما [هم‏] داده مى‏شد؛ واقعاً او بهره بزرگى [از ثروت‏] دارد.»

وَ قالَ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَیْلَکُمْ ثَوابُ اللَّهِ خَیْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ لا یُلَقَّاها إِلاَّ الصَّابِرُونَ

و کسانى

/ 3 نظر / 59 بازدید
کافی

سلام متنتان را خواندم و استفاده کردم. زیبایی کار این بود که کمتر از خودتان گفتید و از اخادیث معصومین علیهم السلام یهره بردید.

مهدی غلامی

سلام خیلی استفاده کردیم حاج آقا دلمون تنگ شده! با اجازه واسه گروه مکانیک ارسال میکنم

علی منتظر

سلام متنتان، بسیار خوب بود لذت بردم و حیفم آمد که نظرم را ننویسم یا علی