مک کارتیسم؛ فضاحتی بر دامان جباران
ساعت ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱٥ 

بسم الله الرحمن الرحیم

 مک کارتیسم؛ فضاحتی بر دامان جباران

نوشتاری در باب تاریخ مک کارتیسم، اثرات و دنباله های آن

 در اوایل دهه 50 میلادی که واشنگتن در گیرودار جنگها و دخالت‌های نظامی بود؛ به‌ ناگاه موج مک‌کارتیسم، دولت و ملت آمریکا را به چالش کشید. سناتور جوزف مک‌کارتی با اعلام در اختیار داشتن فهرستی که نشانگر وابستگی 205 کارمند وزارت خارجه آمریکا به کرملین است فضایی پر از رعب پدید آورد.در پی آن، کمیته ویژه مبارزه با کمونیسم در کنگره تشکیل شد و بگیر و ببند رونق گرفت.


 

به طور کلی پس از مرگ روزولت، و ریاست جمهوری «هری ترومن» در ایالت متحده، به شدت در جهت سیاست های خشن نظامی عمل شد. ترومن، دستگاه جاسوسی مرکزی آمریکا «سیا» را تشکیل داد و نوعی تفکر خشن نظامی را در قالب وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) مستقر کرد. دو، سه سال بعد، موج سیاست های به شدت سرکوبگرانه و مبتنی بر اختناق فرهنگی، به رهبری سناتور مک کارتی به بهانه «مقابله با خطر کمونیسم» به صورتی شدید و افراطی سازمان یافت. «کمیته فعالیت‌های ضد آمریکایی» به رهبری مک کارتی با حمایت سنا، موج گسترده‌ای از بازداشت های بی دلیل، سانسور آثار نویسندگان و اخراج و زندان هزاران فرد بی گناه را به مرحله اجرا درآورد. در واقع سرمایه داری آمریکا این بار به صورتی آشکار و با تزریق وحشت کاذبی به نام «خطر کمونیسم» در اذهان مردم پرده از ماهیت سرکوبگر و خشن خود برداشت. طرح «خطر کمونیسم» ابزاری بود که محافل حاکم بر جامعه آمریکایی با اتکای بر آن، سیاست های خود در خصوص «طرح مارشال»[1] و ایجاد «ناتو» را دنبال می کردند و در هر دو این فعالیت ها، انگیزه اصلی، تحقق خواست سرمایه داران بین المللی آمریکا و «شورای روابط خارجی» به منظور ایجاد «نظم جهانی» مورد نظرشان، البته به رهبری ایالات متحده، بوده است.

در واقع شبح این موج که حدود چهار سال بر آمریکا سایه انداخت چیزی جز یک توهم مبتنی بر چند سند غیر مهم نبود، اما سبب شد زندگی‌های بسیاری به خاموشی گراید و هنرمندانی چون "چارلی چاپلین" در اعتراض به این بگیر و ببندها، عطای سرزمین به اصطلاح آزاد را به لقایش ببخشند و از آمریکا مهاجرت کنند.

در این دوران که مورخان از آن به عنوان دوران تاریک سینما و تاریخ آمریکا اسم می برند، مک کارتی هالیوود را هم عرصه تندروی های خود کرد. او به بهانه حضور کمونیست ها در هالیوود، جنگی تمام عیار بر علیه نیروهای آزاد اندیش سینمای آمریکا آغاز کرد به طوری که تا سال 1954 حداقل 214 نفر از کارکنان هالیوود به جرم کمونیست بودن فراخوانده شدند که 106 نفر از آنها نویسنده، 36 نفر بازیگر، 11 نفر کارگردان، چهار نفر تهیه‌کننده، شش نفر آهنگ‌ساز، چهار نفر نقاش تصاویر متحرک و غیره بودند.

سناتور مک کارتی فهرستی تهیه کرد که خیلی زود لقب لیست سیاه (بلک لیست) را گرفت. کسانی که نامشان در این فهرست بود، اجازه کار و فعالیت هنری نداشتند و کمپانی های فیلم سازی نمی توانستند از آن ها دعوت به همکاری کنند.

هنرمندان زیادی با ممنوعیت کار روبرو شدند بسیاری از آنها اخراج شدند و یا به سایر کشورها مهاجرت کردند. عده کمی از نویسندگانی که نامشان در فهرست سیاه آمده بودند، توانستند با استفاده از نام مستعار یا نام اشخاصی دیگر نوشته‌های خود را به فروش برسانند. در طول این سال‌ها تنها فیلم‌های متوسط احتیاط‌ آمیزی ساخته شدند، ولی همواره مبارزه ایدئولوژیک در هالیوود ادامه داشته است.

امروزه نیز موج مهلکی شبیه مک کارتیسم دهه50، در مباحث خاصی در جامعه و دانشگاههای آمریکا دیده میشود. به طوری که کسی حتی جرئت اظهار نظر در مورد برخی مسائل مثل هولوکاست، لابی های حاکم صهیونیستی و نظریاتی مثل تکامل داروینی را نمیابد. و در صورت ابراز نظر مخالف به سرنوشت  همان هنرمندان دهه پنجاه دچار میشود.   

جالب است که در طول سال های این دهه که ایالات متحده جهت گیریهای نظامی داشت، نزدیک به 25 درصد جمعیت آمریکا گرفتار فقر بودند و تبعیضات نژادی، سیاهپوستان را اسیر محرومیت ها و خصومت های گسترده اجتماعی ساخته بود. اکثریت گسترده طبقه متوسط جامعه آمریکا در سال های مورد بحث، یکسره و منحصراً به درآمد مادی و بهتر شدن وضع زندگی و آسایش مالی و زندگی مصرفی می اندیشیدند. هراس ناشی از تجربه بحران و فقر قبل از جنگ جهانی دوم، غالب مردم آمریکا را مسحور آرزوهای حقیر و تنگ نظرانه مصرفی نموده بود. می توان گفت در سال های این دهه، حیوانیت نازل، بیش از گذشته بر افق زندگی اکثر آمریکایی ها حاکم گردید و غفلت زدگی و بی خبری و مادی گرایی عملی را بیش از گذشته ترویج نمود.

البته مردم آمریکا خیلی زود به خواسته هایشان رسیدند و به زودی آمریکا بزرگترین اقتصاد جهان شد، آمریکا بزرگترین سرمایه داری یا بهتر بگوییم برده داری مدرن جهانی را تشکیل داد. برده هایی که دائما به فکر وضع مادی و اقتصادی خود بوده و هستند. انگار که قوت تفکر به مسائل فرامادی را به کلی از آنان ستانده اند.   

 

منابع:

1-   پایگاه اطلاع رسانی رسمی محمد رضا سرشار (رضا رهگذر)

http://www.sarshar.org/archives/weblinks/_-_1_1.html

2-   مک کارتیسم وطنی؛ حسین انتظامی؛

  http://www.khabaronline.ir/news-12631.aspx

3-   روزگار مک کارتیسم؛شهریار زرشناس؛ پایگاه اطلاع رسانی باشگاه اندیشه؛

 http://www.bashgah.net/pages-5930.html

4-   پایگاه اطلاع رسانی فرهنگ و هنر ایران؛

http://artandculture.ir

 


.[1] ترومن که در سال های آغازین جنگ سرد در مقام ریاست جمهوری آمریکا قرار گرفته بود، به اجرای طرحی به نام «طرح مارشال» پرداخت که ظاهراً جهت بازسازی اقتصادی اروپا تدوین شده بود اما در واقع در قالب این طرح، آمریکا با ارایه کمک های اقتصادی به اروپا، امکانی جهت خرید کالا و خدمات خاص ایالات متحده فراهم می‌ساخت و از این طریق به صنایع آمریکایی که با مشکل مازاد تولید روبرو بود، مدد می رساند. طرح موسوم به مارشال، در سال های1947- 1946 توسط گروهی از پژوهشگران «شورای روابط خارجی» تهیه گردید.

 

این مقاله جهت انتشار در نشریه سینما مقاومت، منتشره در دانشکده فنی دانشگاه تهران، نوشته شده است.


کلمات کلیدی: سیاسی ، تاریخی