معرفی کتاب شرح اسم
ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٧/۸ 

بسم الله الرحمن الرحیم

شرحی بر شرح اسم

شرح اسم، شرح زندگیِ سیاسی انقلابیِ آقاست قبل از انقلاب.

این کتاب از لابه لای اسنادِ سیاه و چرکین ساواک و شهربانیِ تهران و مشهد و زاهدان و قم و... ماجرای زندگیِ سیاسیِ مردی را به تصویر میکشد که چندی بعد قرار است به جای امام خمینی امامتِ امت را او بر عهده بگیرد. سناریویی که خداوند متعال برای رشد دادن و تربیت کردن این فرد طراحی کرده است دیدنی است. «والله غالب علی امره...» که شاه بیتِ سوره ی یوسف است، درباره ی یوسفِ ماجرای ما هم به خوبی خودنمایی میکند. خداوند متعال این انسانِ اصیل را که از خاندانی انقلابی است طوری بار می آورد که برای مسئولیتهای بزرگِ بعدی به خوبی آماده شود. قطعا بازجوی ساواک آن روزی که در کمیته مشترک ضد خرابکاری مشغول کتک زدنِ آقا بود و آنقدر او را زد که وقتی به سلول برگشت، هم سلولیها او را نمیشناختند، هرگز تصور نمیکرد که روزی این شخص، یوسف خواهد شد و اینها همه، نقشه ی خداست. قطعا فکر نمیکرد که دارد در پازل خدا بازی میکند. او آلتی است برای تحقق اراده ی الهی، اراده ای که اینطور مقرر شده که یوسف پروری کند و یوسفها لاجرم باید برادرانِ حسود و عنودی داشته باشند تا عذابشان کنند و در قعر چاهشان بیفکنند و شکنجه شان کنند و... وگرنه یوسف نخواهند شد و یوسفها جز با طی کردنِ گردنه ی بلا تربیت نخواهند شد. «نازپرورد تنعم نبرد راه به دوست *** عاشقی شیوه ی رندان بلا کش باشد».

این کتاب علاوه بر اینکه تاریخ زندگیِ قبل از انقلاب این مرد را به تصویر میکشد، خواننده را از نمایی بسیار نزدیک با زندگیِ یک آخوند مبارز آشنا میکند. خواننده با تعمق در عبارات و سطور آن معنای مبارزه در خفقان را می فهمد و با گوشت و پوستش سختی های راه حق را درک میکند و خود را در شرایط و ماجراهای ایرانِ 42 تا 57 حاضر می یابد. این احساسِ حضور در خیابانها و مسجد ها و خانه های مبارزین و جلسات خصوصیِ انقلابیون و اتاقهای بازجویی ساواک و... برای مثل منی که سالها پس از پیروزی انقلاب به دنیا آمده ام و اصلا یک روز از عمرم را هم در زمانِ طاغوت نبوده ام بسیار ارزشمند و جالب است.

حالا پس از خواندنِ این کتاب بهتر می فهمم که معنای ارتباط مستقیم با مردم داشتن و در میان مردم بودنِ روحانیت و درد مردم را فهمیدن چیست. چیزی که روحانیت به خوبی آن را داراست و گروههای دیگر یا ندارند یا خیلی خیلی کمتر دارند. میفهمم که کار با عوام و توده های مردم چه شیرینی هایی دارد و چه تلخی هایی... چه سختی هایی و چه آسانی هایی. پس از خواندنِ این کتاب خیلی بیشتر با ابعادِ روحی و قوتی که روح انسان میتواند داشته باشد آشنا شدم. آقا 6 بار به زندان می افتد و در برخی از زندانها شکنجه های کوچک و بزرگی را میچشد. در هنگام خواندن کتاب گاهی به خودم میگفتم تو اگر به زندان می افتادی و همین بلاها به سرت می آمد حاضر بودی بعد دوباره راه قبلی را ادامه بدهی؟ و در جواب این سوال با حیرتِ ناراحت کننده ای مواجه می شدم. حیرتی که نشان از کوچکی روح خواننده در برابر بزرگی روحِ قهرمان داستان دارد.

 

درمسیرِ پر پیچ و خمِ نهضت هم نکته ای برایم  بسیار جالب بود. اینکه حتی به نظر میرسد اراده ی افرادِ مهم و اثر گذاری چون آقا، شهید بهشتی، شهید مطهری، مفتح، باهنر، مهندس بازرگان، سحابی ها، مجاهدین خلقی ها و... نیست که نهضت را پیش میبرد. آدم وقتی از بیرون این ماجرا را تماشا میکند احساس میکند این وسط فقط خداست که دارد حوادث را پیش میبرد و ماجرا ها را طوری رقم میزند که خودش میخواهد و به نتیجه ای می رساند که خودش میخواهد. اصلا اینطور نیست که مثلا یک جایی انقلابیون اراده کنند که فلان اتفاق بیافتد و حوادث هم همانطور که آنها بخواهند پیش برود. هرگز.

 

نکته ی دیگری که برایم جالب بود این بود که دیدم که این افرادی که در کوران نهضت یار غار همدیگر بوده اند حالا کجا هستند و چه حال و روزی با هم دارند:

آقا، شهید بهشتی، شهید مطهری، شهید مفتح، آ.هاشمی، شهید باهنر، آ.موسوی اردبیلی، آ. منتظری، مهندس بازرگان، دکتر شریعتی، آیت الله طالقانی، آ.محمد جواد حجتی کرمانی، شیخ عباس واعظ طبسی، طاهری خرم آبادی، طاهری اصفهانی، ربانی املشی، ربانی شیرازی ، شیخ علی تهرانی و...

گاهی به ذهنم میرسد برخی از این بزرگواران را خدا زودتر برد تا انقلاب کمتر به آسیبِ اختلافِ انقلابیون دچار شود که اگر می ماندند، امروز به جای دو دستگی در مدیریت کشور چند دستگی داشتیم!

 

نکته ی دیگری که برایم جالب بود نقش پدر و مادر و به خصوص مادر آقا در شکل گیری شخصیت ایشان بود. مادرِ آقا خیلی انقلابی و شجاع بوده اند و لاجرم چنین مادری است که چنین فرزندی را تحویل خواهد داد.

از نظر ادبی، کتاب بسار روان و خوش خوان بود، گاهی اندک غلطها املایی مثل دست انداز عمل میکرد ولی کم بود و قابل اغماض. نویسنده به خوبی توانسته بود هدف خود را که یک دست کردن خاطرات آقا با مستندات دیگر و سیاه نوشته های ساواک بود محقق کند.

 

این کتاب در تابستان 1394 مطالعه شد و لحظات شیرینی را در ماه رمضان و بعدش مرداد ماه پدید آورد.


کلمات کلیدی: کتاب نامه ، ولی فقیه
 
سهم ما از دستورات امروز(93/11/29) ولی فقیه
ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/۱ 

- من بارها در سخنرانی‌های اوّل سال و غیر آن تکرار کردم، الان هم به شما عرض میکنم: محصولات داخلی را مردم مصرف کنند؛ نروند دنبال این نشانه‌ها. حالا مُد شده است بگویند «بِرَند» است، بِرَند فلان؛ بِرَند چیست!
-بروید سراغ مصرف تولیدات داخلی. آن چیزهایی که مشابه داخلی دارد، متعصّبانه و با تعصّبِ تمام، ملّت ایران، خارجیِ آن را مصرف نکنند.
-این را من فقط برای یک عدّه‌ی خاص نمیگویم؛ خب بله، وقتی ما میگوییم، یک عدّه متدیّنین فوراً گوش میکنند حرف را، پیغام هم میدهند فلان چیز راکه خارجی است بخریم؟ فلان چیز را نخریم؟
-من فقط برای متدیّنین و افرادی که برای حرف ما حجّیّت شرعی قائلند، این را نمیگویم؛
-من این حرف را برای هرکسی میگویم که به ایران علاقه‌مند است، به آینده‌ی کشور علاقه‌مند است، به فکر بچّه‌های خودش است که بنا است فردا در این کشور زندگی کنند.


-عزیزان من! مالیات یک فریضه است.
-فرار مالیاتی جرم است.
- آن که از دادن مالیات به دولت خودداری میکند و مالیاتی که باید به دولت بدهد نمیدهد، در حقیقت کشور را وابسته میکند به پول مفت نفت


1- خرید جنس داخلی
2- پرداخت به موقع مالیات

مالیات منازل و ماشینها سهم ما از مالیات عمومی


کلمات کلیدی: ولی فقیه ، تحریم ، سیاسی ، اقتصادی
 
دوراهی مقاومت و سازش! در قرآن کریم
ساعت ٧:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱٩ 

بسم الله الرحمن الرحیم

به بهانه ی مساله ی مذاکره با آمریکا

دوراهی مقاومت و سازش! در قرآن کریم

و

نظرات مقام معظم رهبری در مورد مذاکره با آمریکا

 فهرست مطالب

دوراهی مقاومت و سازش! در قرآن کریم.

دوراهی مقاومت و سازش! در قرآن کریم.

نظرات مقام معظم رهبری در مورد مذاکره.

مخاطب ما در مذاکره انسانهایی غیر منطقی میباشند.

غیر منطقی یعنی زورگو.

چرا زور گو می‌باشند؟.

غرض دشمن از مذاکره این است که ما از ایمانمان دست بکشیم.

موضع ملت ایران در برابر پیشنهاد سازش و مذاکره.

 

دوراهی مقاومت و سازش! در قرآن کریم

بسم الله الرحمن الرحیم

این روزها ظاهرا برخی از سیاسیون دوباره بر سر دوراهی «مقاومت - سازش» متوقف مانده‌اند. سئوال مهمی که باید به آن جواب داد این است که در شرایط کنونی با وجود انبوه فشارهای داخلی و بین المللی، چرا نظام باید همچنان بر گفتمان مقاومت - با همه‌ی هزینه‌های آن- پا‌فشاری کند؟ برای پاسخ این سئوال باید به قرآن کریم رجوع کنیم.

پس از این که جامعه ای دست به انقلاب بزند و از سلطه ی دشمن خارج شود، طبیعتا مورد فشارها و تهدیدهایی توسط دشمن قرار می گیرد. در چنین شرایطی حرکت قدرتمندانه ی جامعه ی انقلابی در مسیری که انتخاب کرده است حائز اهمیت است ، زیرا هر لحظه امکان خستگی و تسلیم شدن مومنین در زیر فشارها و تهدید ها وجود دارد. نتیجه این خستگی و تسلیم، تمایل مومنان به برقراری ارتباطی دوستانه با دشمن، به منظور کاستن از فشارها و تهدیدها خواهد بود.قرآن کریم در سوره مبارکه ممتحنه به واکاوی این موضوع می پردازد و چگونگی ارتباط با دشمن، چرایی این نوع ارتباط، هدف دشمن از فشارها، آسیب شناسی وضعیت مومنین، وضعیت مومنین بعد از سازش و تفکیک گروههای دشمن را به طور دقیق بیان می فرماید.

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم - یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیاءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ کَفَرُوا بِما جاءَکُمْ مِنَ الْحَقِّ یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِیَّاکُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّکُمْ إِنْ کُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهاداً فِی سَبِیلِی وَ ابْتِغاءَ مَرْضاتِی تُسِرُّونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِما أَخْفَیْتُمْ وَ ما أَعْلَنْتُمْ وَ مَنْ یَفْعَلْهُ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ (1) إِنْ یَثْقَفُوکُمْ یَکُونُوا لَکُمْ أَعْداءً وَ یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ وَ وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ (2). ... لا یَنْهاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ (8) إِنَّما یَنْهاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ قاتَلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ أَخْرَجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ وَ ظاهَرُوا عَلى‏ إِخْراجِکُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ (9)

ترجمه المیزان: اى کسانى که ایمان آورده‏اید دشمن مرا و دشمن خودتان را دوستان خود مگیرید، آیا مراتب دوستى خود را به ایشان تقدیم مى‏کنید با اینکه به قرآنی که براى شما آمده و حق است کفر مى‏ورزند و نیز رسول و شما را به جرم اینکه به خدا، پروردگارتان ایمان آورده‏اید بیرون مى‏کنند؟! اگر براى رضاى من و جهاد در راه من مهاجرت کرده‏اید نباید آنان را دوست خود بگیرید و پنهانى با ایشان دوستى کنید چون من بهتر از هر دانایى مى‏دانم چه چیزهایى را پنهان مى‏دارید و چه چیزهایى را اظهار مى‏کنید و هر کس از شما چنین کند راه مستقیم را گم کرده (1).اگر کفار به شما دست پیدا کنند دشمنان شما خواهند بود و دست و زبان خود را به آزار شما دراز خواهند کرد و آرزومند آنند که شما هم کافر شوید (2) ... (این فرمان تنها مربوط به کفاریست که شما را بیرون کردند و با شما جنگیدند) و اما آن هایى که چنین نکردند خدا شما را از احسان به آنان و رفتار عادلانه با ایشان نهى نکرده زیرا خدا عدالت‏کاران را دوست مى‏دارد (8). خدا تنها از دوستى کسانى نهى کرده که با شما سر مساله دین جنگیدند و شما را از دیارتان بیرون کردند و در بیرون کردنتان پشت به پشت هم دادند، خدا شما را از اینکه آنان را دوست بدارید نهى فرموده و هر کس دوستشان بدارد پس آن ها ستمکارند (9).

سعی داریم به شرح مختصری از این آیات بپردازیم.

می فرماید:

 "یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیاءَ"

 دشمن من و دشمن خودتان را سرپرست و ولی نگیرید. اصل معنای ولایت، عبارت از نزدیک بودن دو چیز با یکدیگر است. پس ، دشمن خدا را کنار خودتان ندانید، بلکه روبرو و دشمن و معارض با خودتان بدانید. دشمن خدا را به آقایی خود نگیرید.

سئوال می شود که مگر ما داریم چه کار می کنیم که خدا می فرماید دشمن من و خود را ولی نگیرید؟

 "تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ"

 شما به آن ها اظهار مودت و دوستی می کنید.

در زبان عربی، القاء مودت به معنای ایجاد رابطه ای دوستانه می باشد.

این که مومنین، گروهی را به عنوان ولی و سرپرست بگیرند دو صورت دارد. یک بار این است که بروند پیش کسانی بگویند شما بیایید ولایت ما را بر عهده بگیرید، شما بیاید سرپرست ما شوید تا ما تحت فرمان و سلطه ی شما قرار بگیریم. صورت دوم این است که مومنین چنین کاری نکنند، اما با گروهی اظهار مودت و دوستی نمایند. این القاء مودت و اظهار دوستی در نهایت مساوی با پذیرش ولایت و آقایی گروهی بر گروه دیگر خواهد شد. در این آیات، خداوند به این صورت دوم اشاره فرموده است و ایجاد ارتباط دوستانه با کفار را مساوی با پذیرش ولایت و آقایی آنها دانسته است.یعنی همین که شما به سمت کفار دست دراز کردید و با آن ها ارتباطی دوستانه گرفتید، به ناچار ولایت آن ها را پذیرفتید و آن ها را سرپرست خود کرده اید.

دستور مذکور در بسیاری از آیات قرآن تاکید شده است و در بعضی از آیات، فرمان جنگ و از بین بردن دشمن ، هم به این فرمان ضمیمه شده است. برای نمونه خداوند متعال می فرماید :

 "وَدُّواْ لَوْ تَکْفُرُونَ کَمَا کَفَرُواْ فَتَکُونُونَ سَوَاءً  فَلَا تَتَّخِذُواْ مِنهُمْ أَوْلِیَاءَ حَتىَ‏ یُهاجِرُواْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ  فَإِن تَوَلَّوْاْ فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ  وَ لَا تَتَّخِذُواْ مِنهُمْ وَلِیًّا وَ لَا نَصِیرًا"

: کفار دوست دارند همان گونه که خود کافر شده‏اند شما هم کافر شوید تا با هم یکسان باشید. پس هرگز آن ها را ولی و سرپرست نگیرید تا آنکه در راه خدا و براى پذیرش دین مهاجرت کنند، پس اگر از این امر روى برتافتند آن ها را هر کجا یافتید بگیرید و بکشید، و هرگز از آنان ولی و یاورى نگیرید. (سوره نساء-89)

حال سئوال میشود چرا نباید با کفار ارتباطی دوستانه داشته باشیم؟ مگر آن ها چه کرده اند؟

می فرماید:

"وَ قَدْ کَفَرُوا بِما جاءَکُمْ مِنَ الْحَقِّ"

اینها به آنچه که از حق و حقیقت پروردگار برای شما فرستاد کافر شده اند. اینها به شریعت اسلام کافر شدند ، به قرآن کافر شدند و آن را کذب خواندند حتی پای خود را از انکار و تکذیب زبانی قرآن بالاتر گذاشته و دست به جنایاتی مانند سوزاندن و تکه تکه کردن این کتاب آسمانی زنند. با کشیدن کاریکاتور موهن اقدام به تمسخر رسول شما کردند.اعمالی را که کفار جاهل صدر اسلام هم نکرده بودند ، کفار گستاخ زمانه ی ما مرتکب شدند.

دوم این که

 "یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِیَّاکُمْ"

رسول و شما را از سرزمین هایتان اخراج و بیرون می کنند. این عمل کفار، فقط مربوط به 1400 سال پیش نیست. این رویه ی همیشگی آن ها در طول تاریخ بوده است. بیرون راندن مسلمانان مظلوم فلسطین از سرزمینهایشان مصداق عینی همین رویه در زمان ماست. همین امروز هم در میانمار، کشورى در شرق آسیا، هزاران انسان مسلمان را دارند می کشند، دارند شکنجه می دهند، دارند از منازل و سرزمین های خود اخراج می کنند و این قلدرها ، لب تر نمی کنند. همان هائى که براى حیوانات دل می سوزانند، فرمان قتل هزاران مسلمان را صادر می کنند و عین خیالشان نیست. انگلیسی ها در جنگ جهانی اول دست به نسل کشی ایرانیان زدند و  جمعیت ایران در طی دو سال از 19 میلیون ، به 10 میلیون رسید. در بوسنی و هرزگوین نسل کشی مسلمانان، جمعیتشان را از بین برد. در شهر سربنیتسا، با دخالت اروپاییان، فقط در یک شب بیش از سی هزار  مسلمان قتل عام شد. آمریکایی ها در عراق و افغانستان ، چندین میلیون کشته و زخمی بر جای گذاشتند. و هنوز هم روز به روز بر تعداد این کشته ها افزوده میشود.

حال این سئوال مهم مطرح می شود که جرم مردم فلسطین و بوسنی و میانمار و عراق و افغانستان و ... چه بوده است؟ آن ها چه کرده اند که باید خانه و کاشانه ی آنها ویران و جان و مال و ناموسشان حلال شود؟

می فرماید:

"أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّکُم"

 تنها جرم آن ها این است که مومنند. تنها گناه آن ها این است که به خدای یگانه ایمان آورده اند.

این سخنان را خدا می گوید، و این یعنی از نیت های واقعی کفار خبر می دهد. خبری که احتمال دروغ در آن نمی رود.دشمنان شما ، آدمهایی هستند که راضی به زندگی کنار شما نیستند، اصلا وجود شما را نمی توانند تحمل کنند. تا زمانی که  بتوانند از قتل عام و بیرون راندن مسلمانان از ممالکشان کوتاهی نخواهند کرد. اگر بهانه پیدا کنند به قتل عام مردم مسلمان بوسنی در اروپا می پردازند. بعد به بهانه های واهی به آسیا و عراق حمله می کنند، بعد به افغانستان می روند و به قتل عام در آنجا دست می زنند. سپس در آسیای مرکزی، مسلمانان میانمار را از سرزمین هایشان می رانند و به فجیع ترین شکل ممکن دست به کشتار جمعی آن ها میزنند. به وسیله ی ایادی خود، شیعیان بحرین را به جرم شیعه بودن تحت شکنجه و تجاوز و  کشتار قرار می دهند. اطراف ایران را می گیرند و سوریه و عراق و دیگر کشورهای همراه ایران را به هم می ریزند، سپس هم اگر دستشان برسد، همه ی شما را به بدترین وجه خوار و ذلیل خود می کنند و به خاک و خون می کشند.  همه ی این ظلم ها و دشمنی ها را انجام می دهند تنها به یک دلیل. آن هم این است که شما مومن هستید. شما به خدای یگانه ایمان آورده اید. رهبر معظم انقلاب در این زمینه می فرمایند:

مذاکره، یعنى چه؟ صرف این‌که شما بروید با امریکا بنشینید حرف بزنید و مذاکره کنید، مشکلات حل مى‌شود؟ این‌طورى که نیست. مذاکره در عرف سیاسى، یعنى معامله. مذاکره با امریکا، یعنى معامله با امریکا. معامله، یعنى داد و ستد؛ یعنى چیزى بگیر، چیزى بده. تو از انقلاب اسلامى، به امریکا چه مى‌خواهى بدهى، تا چیزى از او بگیرى؟ آن چیزى که شما مى‌خواهید به امریکا بدهید، تا در مقابل از او چیزى بگیرید، چیست؟ ما چه مى‌توانیم به امریکا بدهیم؟ او از ما چه مى‌خواهد؟ آیا مى‌دانید که او چه مى‌خواهد؟ «و ما نقموا منهم الّا ان یؤمنوا باللَّه العزیز الحمید» (1). واللَّه که امریکا از هیچ‌چیز ملت ایران، به قدر مسلمان بودن و پایبند بودن به اسلام ناب محمّدى، ناراحت نیست. او مى‌خواهد شما از این پایبندیتان دست بردارید. او مى‌خواهد شما این گردنِ برافراشته و سرافراز را نداشته باشید؛ حاضرید؟((1369/02/12

إِنْ کُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهاداً فِی سَبِیلِی وَ ابْتِغاءَ مَرْضاتِی

ای مومنین ، اگر واقعا راست میگویید، اگر واقعا در راه جهاد و مجاهدت و کوشش برای من خارج شدید، حق ندارید با کفار رابطه ی دوستانه برقرار کنید. این دستور خداست. قولِ مستقیم خداوند است. خداوند از شما خواسته مذاکره نکنید، زیرا این مذاکره در نهایت به ولایت و آقایی دوباره آنها برشما ختم شود. اگر شما به خاطر رضایت خدا از ولایت کفار خارج شده و به دین الهی وارد شده اید چرا به سمتی میروید که از دشمنانی که زنده بودن مسلمانان را ، به تصریح قرآن ، نمی توانند تحمل کنند، درخواست کمک و تسامح داشته باشیم. شما را چه شده است؟ آیا گرانی و مشکلات اقتصادی و سیاسی موجب خسته شدن شما شده است؟ مگر شما روز اول به خاطر رضای الهی دست به این جهاد و از خود گذشتگی نزدید؟ پس چرا الان سست می شوید و دست از مقاومت بر می دارید؟ امام ره می فرمایند :  ما یک ملتى هستیم که به این گرسنگى خوردنها عادت کرده‏ایم. ما سى و پنج سال، یا پنجاه سال مى‏گویید ما در این گرفتاریها بودیم و عادت داریم به این‏ گرسنگى خوردنها. ما روزه مى‏گیریم، ما یک وقت (وعده) غذا مى‏خوریم. اگر بنا باشد که آنها محاصره اقتصادى بکنند، فرضاً که بتوانند و همه ملتها تبع ایشان بشوند، و حال آنکه این خیالى است خام، و همچو چیزى تحقق پیدا نمى‏کند. فرضاً که تحقق پیدا بکند، ما همان جو و گندمى که خودمان در مملکت خودمان کِشت مى‏کنیم، اقتصاد مى‏کنیم، و براى خودمان همان مقدار کافى است. ما در هر هفته یک روز گوشت مى‏خوریم. گوشت خوردن خیلى چیز خوبى هم نیست. و یک وعده هم ممکن است غذا بخوریم. ما را از این چیزها اینها نترسانند. اگر امر دایر بشود بین اینکه آبروى ما حفظ بشود یا شکممان سیر بشود، ما ترجیح مى‏دهیم که آبرویمان حفظ بشود، شکممان گرسنه باشد. صحیفه امام، ج‏11، ص: 39  در جای دیگری میفرمایند: براى شکم که ]قیام [نکرده بودند این ها ]جوانان [، براى خدا کرده بودند. ما تاریخ صدر اسلام را مى‏بینیم که آن هایى که براى خدا کار مى‏کردند با چه مشکلاتى روبرو بودند، خود پیغمبر با چه مشکلاتى روبرو بود، حضرت امیر با چه مشکلاتى روبرو بود. صحیفه امام، ج‏17، ص: 44

بماند که اکنون فضا هم فضای بدر و خیبر است، و نه شعب ابی طالب. ما شعب را در زمان امام ره گذرانده ایم، و اکنون لحظاتی بیشتر تا پایان خط و پیروزی نمانده. اکنون دیگر فقط کافی است از هواهایمان پیروی نکنیم. کافی است در جامعه درست رفتار کنیم. کافی است به جان هم نیافتیم، و امت واحده بمانیم. کافی است نعمت انقلابمان را قدر بدانیم و کافی است تنها چند قدمی تا صندوق رای حرکت کنیم و حماسه سیاسی رقم زنیم، و کالای ایرانی بخریم و حماسه اقتصادی راه بیاندازیم. دیگر نیازی به روزه اقتصادی و گرسنگی کشیدن نیست، و ما به اهدافمان بسیار نزدیک شده ایم.

مباحث سوره به این نقطه که می رسد، گویا مخاطب، می گوید چه کسی گفته ما رابطه ی دوستانه برقرار می کنیم؟ چه کسی گفته ما به آن ها اظهار دوستی میکنیم؟ مذاکره کردن یک کار عقلایی است. ما که نترسیده ایم، بلکه عقلمان حکم می کند مذاکره کنیم.

خداوند می فرماید:

 "تُسِرُّونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِما أَخْفَیْتُمْ وَ ما أَعْلَنْتُمْ"

در نهان و خفا به آن ها اظهار دوستی می کنید در حالی که من به آنچه شما پنهان کرده اید و آنچه آشکار ساخته اید داناترم.

"وَ مَنْ یَفْعَلْهُ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ"

هر کس از شما که این کار را انجام دهد یعنی با دشمنان خدا طرح دوستی و یاری بریزد، راه میانه را گم کرده است و فریب خورده است.

در سال های اخیر در کشور ما سیاسیونی بوده اند که به شدت خواستار ایجاد ارتباط دوستانه با کفار و به ویژه آمریکا شده اند، اما چون این ارتباط مخالف خواسته ی توده ی مردم بوده است، آن را به صورت پنهانی دنبال کردند. برای نمونه میتوان به نامه دولت اصلاحات به رییس جمهور آمریکا اشاره کرد.

در مورد ایجاد رابطه آشکار دوستانه ، شاید بهترین مثال، ارتباط حکام برخی کشورهای عربی با آمریکا باشد. حکامی که به خیال خود می خواستند با ایجاد رابطه با آمریکا، پشتوانه محکمی برای حیات سیاسی خود دست و پا کنند و به وسیله ی این سازش ها موجبات بهبود و پیشرفت کشورهایشان را به وجود آورند. غافل از اینکه

مَثَلُ الَّذِینَ اتخَّذُواْ مِن دُونِ اللَّهِ أَوْلِیَاءَ کَمَثَلِ الْعَنکَبُوتِ اتخَّذَتْ بَیْتًا  وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنکَبُوتِ  لَوْ کَانُواْ یَعْلَمُونَ

داستان کسانى که به جاى خدا کسانی دیگر را به ولایت و آقایی گرفته‏اند، مانند داستان عنکبوتی است که خآنه هاى بى‏دیوار، بى‏سقف و بى‏حفاظ براى خود بنا کرده باشد، و بى‏تردید سست‏ترین خانه‏ها خانه عنکبوت است، اینها اگر معرفت و شناخت داشتند دست به چنین کاری نمیزدند. (سوره مبارک عنکبوت-41)"

و مگر وضعیت این کشورها بعد از این همه ارتباط با غرب به کجا رسید؟ این ارتباطات چه قدر موجب پیشرفت این کشورها شد؟ مصری که در قاهره اش 2 میلیون نفر از بی خانمانی در قبرستان ها می خوابند. عربستانی که درآمدش میان وهابیون و آل سعود تقسیم می شود و اقلیت شیعه و اکثریت مالکی از این درآمدها هیچ عایدی ای ندارند. فقرای فراوانی که در شهرهای مختلف عربستانند و به حاجیان ما نشان داده نمی شوند. دیگر، کشورهای کوچک و ریز حاشیه خلیج فارس اند که پیشرفت علمی، بین المللی، سیاسی، فرهنگی ایران اسلامی را در خواب هم نمی بینند، و با وجود داشتن نفت، به گدایان موقتی درِ خانه غرب تبدیل شده اند و مردمشان را به ذلت کشانده اند. و خدا میداند روزی که نفتشان تمام شود آمریکا چه بر سر آنها خواهد آورد. ترکیه ای که دولتش تازه پس از این همه مبارزات، از دست ارتشیان کودتاچی خارج شده و در عین حال، سال هاست ملتماسانه منتظر پذیرفته شدن در اتحادیه اروپا است و برای این مطلوب هر باجی که بخواهند میدهد. در همین راستا امریکا دولت ترکیه را واداشته تا خلاف امنیت ملی خود با سوریه ی همسایه بجنگد و این راه دادن مستقیم به وهابیون و ایجاد انگیزه برای مبارزین کرد، حماقتی است که ترکیه در آینده اثراتش را خواهد دید. و همه ی این کشورها، در بعد نظامی چونان کودکی اند در مقابل ایران اسلامی. اگر مذاکره قرار است ما را به اینجا ها بکشاند و مشکلات اقتصادیمان را هم حل نکند – که نمی کند- پس مذاکره برای چه؟

در همین سالهای اخیر به چشم خود عاقبت صدام ها و قزافی ها و بن علی ها و حسنی مبارک ها را دیدیم که خود در اوج خواری وذلت از قدرت و صحنه ی هستی کنار رفتند و مملکت خود را به بیچارگی و بدبختی کشاندند. بر اساس این منطق قرآنی، ما می توانیم با اطمینان بگوییم عاقبت اردوغان ها، آل سعود ها و آل خلیفه ها و ... نیز ، این چنین خواهد شد.

مقام معظم رهبری در تبیین این موضوع می فرمایند: کشورهائى در همین منطقه‌ى ما هستند و سى و چند سال در مشت آمریکا بودند، دولت هاشان نوکر و مطیع و فرمانبر آمریکا بودند؛ آن ها کجا هستند؟ ملت ایران هم سى و چند سال در مقابل آمریکا ایستاده؛ ملت ایران کجاست؟ در مقابل سى سال فشار آمریکا، ملت ما از لحاظ پیشرفت علمى، پیشرفت اقتصادى، پیشرفت فرهنگى، آبروى بین‌المللى، نفوذ و اقتدار سیاسى، به جائى رسیده است که در دوران رژیمهاى پهلوى و قاجار خوابش را هم نمی دیدند؛ نه مردم، نه مسئولان. ما تجربه کردیم، ما امتحان کردیم. سى سال ما در مقابل فشارهاى آمریکا ایستاده‌ایم، اینجائیم؛ ملت هائى هم هستند که سى سال تسلیم آمریکا شدند و مراحل متعددى عقب اند. ما بدى ندیدیم از ایستادگى، از مقاومت. مقاومت، نیروى درونى یک ملت را احیاء میکند و به فعلیت میرساند. (29/11/91)

در ادامه سوره برای اینکه مسلمان ها از نظر فکری قانع شوند و چرایی ممنوع بودن ایجاد هر گونه رابطه ی دوستانه با کفار را بهتر درک کنند، به معرفی آن ها می پردازد. می فرماید اشتباه نکنید، هر کار کنید دل آن ها با شما نرم نخواهد شد. آن ها کسانی اند که دین شما، ایمان شما، عقاید شما را به زیان خود می بینند ، پس همت به نابودی دین و ایمان شما گماشته اند. این ها هرگز با شما مهربان و دوست نخواهند شد. هر چه قدر شما کوتاه بیاید و سازش کنید این ها دست بر نخواهند داشت.

"إِنْ یَثْقَفُوکُمْ"

 اگر بر شما دست یابند

"یَکُونُوا لَکُمْ أَعْداءً"

دشمن شما خواهند بود

وَ یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ

دست و زبان خود را به بدی بر روی شما می گشایند. دستشان را می گشایند، شما را تحت فشار قرار می دهند، زبانشان را به بدی به روی شما می گشایند، شما را تحقیر می کنند، شما را بی حیثیت و بی شرافت می کنند، شما را به عنوان یک انسان قابل نمی شمارند. کاری ندارند که شما کدام طرفی بوده اید. مهم این است که ایران، دیگر نتواند سر برآورَد. هاشمی و خاتمی و خامنه ای، بقال و محصّل و سیاستمدار، برایشان فرقی نمی کند. ذلیل می کنند و نابود. و اینجا است که اگر فکرش را بکنیم، می فهمیم در چه پیچ تاریخی ای قرار داریم. می فهمیم  با یک عقب نشینی پس از طیّ قسمت سخت مقاومت، چه ذلت ها در تاریخ برای ایران و ایرانی و اسلام و مسلمان پیدا خواهد شد و با استقامتی اندک، چه افق هایی فتح خواهد شد.

در جایی دیگر در پاسخ به کسانی که می گویند. نه خیر! کافران با ما قرار داد دارند و آنها براساس قرار دادشان عمل میکنند ، می فرماید:

کَیْفَ وَ إِن یَظْهَرُواْ عَلَیْکُمْ لَا یَرْقُبُواْ فِیکُمْ إِلاًّ وَ لَا ذِمَّةً  یُرْضُونَکُم بِأَفْوَاهِهِمْ وَ تَأْبىَ‏ قُلُوبُهُمْ وَ أَکْثرُهُمْ فاسِقُونَ

 چگونه تعهّدشان مورد اعتماد خواهد بود در حالى که اگر بر شما پیروز شوند در حق شما نه خویشاوندیى را مراعات مى‏کنند و نه عهد و پیمانى را؟! شما را با سخنانشان راضى مى‏کنند در حالى که دل‏هایشان امتناع دارد، و بیشترشان فاسق اند. (سوره توبه-8)"

در این جا به یکی از حوادث تاریخی ای که در جمهوری اسلامی ایران در مورد ارتباط با دشمن شکل گرفت و موجب شد دست دشمن و به ویژه آمریکا برای ما رو شود، اشاره ای گذرا می کنیم.

ژوئن 2003 یا خرداد 1382 بود.جناب آقای حسن روحانی دبیر شورای عالی امنیت ملی بودند. پرونده ایران برای اولین بار در شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی مطرح شد. دبیر کل آژانس بین المللی انرژی اتمی برای اولین بار، گزارش درباره فعالیت های هسته ای ایران را به شورای حکام داد. وی در اجلاسی در تاریخ 16 ژوئن 2003 در سخنرانی خود گفت: " ایران نتوانسته است گزارش دقیقی از مواد هسته ای وفعالیت هایش را ارائه دهد. ولی مقامات ایران گامهای اصلاح کننده ای برداشته اند" شورای حکام در سپتامبر همان سال، تشکیل جلسه داد و در آن، قطعنامه شدید اللحنی علیه ایران صادر شد. شورای حکام برای اجرای مفاد قطعنامه به ایران ضرب الاجل (Dead Line) داد.

چند ماه بعد دولت امریکا با صدور قطعنامه ای شدید اللحن از سوی آژانس، عزم خود را برای ارجاع پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت، جزم کرده بود

ایران، تحت تاثیر فشارهای وارد شده اعلام کرد که در قبال دریافت برخی امتیازات، پروتکل را امضا خواهد کرد.

توافقنامه سعد آباد و پذیرش پروتکل الحاقی

وزرای خارجه سه کشور آلمان فرانسه و انگلیس وارد ایران شدند تا برای برون رفت از وضعیت آن زمان چاره ای اندیشیده شود. در این توافقنامه ضمن این که حق ایران در دست یابی به انرژی صلح آمیز هسته ای به رسمیت شناخته شده بود یک سری از امتیازات دیگر هم برای ایران در نظر گرفته شده بود که در قبال آن ایران باید پیوستن به پروتکل الحاقی و تصویب آن در مجلس را در دستور کار خود قرار می داد و لذا بعد از تمام اتفاقات پیش آمده، نهایتا ایران در وضعیتی پروتکل را پذیرفت که وزرای سه کشور اروپایی خواسته های خود را در کاخ سعدآباد بر ایران تحمیل کردند. جمهوری اسلامی ایران، پس از مذاکرات، اعلام کرد که پروتکل الحاقی را پذیرفته و برنامه غنی سازی اورانیوم را به حال تعلیق درآورده است.

معاهده بروکسل

پس از امضای بیانیه تهران بین سه کشور اروپایی و ایران، طرفین امضا کننده این بیانیه در تاریخ 23 فوریه 2004(14  اسفند ماه 1382) - یعنی چند ماه بعد از امضای بیانیه سعد آباد- در بروکسل مقر اتحادیه اروپا توافق کردند که ایران علاوه بر تعلیق داوطلبانه اورانیوم که در بیانیه تهران بدان متعهد شده است از ساخت قطعات و مونتاژ دستگاه های سانتریفوژ که ابزار اصلی غنی سازی اورانیوم به حساب می آیند نیز دست بردارد. اروپایی ها نیز در مقابل متعهد شدند تا پرونده هسته ای ایران را به طور کامل از از دستور کار آژانس خارج کنند. که در آینده به این مفاد پایبند نماندند.

موافقتنامه پاریس

 چند ماه بعد ، اعتراضات و ابراز نگرانی های ایران در مورد روند طی شدن پرونده هسته ای موجب شد تا پرونده هسته ای وارد فاز جدیدی شود و و این بار اروپا با پیشنهاد جدید تری وارد بازی شد. بالاخره بعد از چند مرتبه مذاکره، توافقنامه ی جدیدی که توافقنامه پاریس نام گرفت، به امضا رسید. طرفین، تعهدات جدیدی پذیرفتند مثلا ایران تصمیم گرفت که به طور داوطلبانه، برنامه تعلیق را گسترش دهد و به طور کلی هر نوع آزمایشی که تبدیل اورانیوم را در بر بگیرد به حال تعلیق در بیاورد. در مقابل، اروپاییان بیشتر تعهداتی را پذیرفتند که ناظر به آینده بود. از جمله این که حقوق ایران بر اساس NPT به رسمیت شناخته شود و و اذعان کردند که اروپا حق ایران را در بهره گیری صلح آمیز از انرژی انرژی اتمی و چرخه سوخت هسته ای را به رسمیت شناخت.

اما  بر خلاف انتظار،  بعد از این توافقات، کشورهای اروپایی، بانی قطعنامه ای شدند که 5 آذر 1383 به تصویب رسید و صادر شد. و مهمترین نکته آن عبارت تعلیق پایدار غنی سازی اورانیوم از جانب ایران بود و همچنین بحث نامحدود بودن تعلیق نیز از مسائل مطرح شده بود که با توافق پاریس کاملا در تضاد بود.

در آن زمان و پس از معلوم شدن نتایج مذاکرات، سوال اساسی که مورد پرسش توده‌های مردم قرار داشت، این بود که پس از سال‌ها دم زدن آقای خاتمی از "گفتگوی تمدن‌ها" و عقب‌نشینی‌های مکرر ایشان از برخی مواضع اصولی نظام، کوتاه آمدن در برابر زیاده‌خواهی‌های مکرر غربی‌ها و به ویژه امتیاز دادن‌هایشان در پرونده هسته‌ای که اجمالی از بیان شد، چه دستاورد‌ی برای ملت ایران به دست آمد؟ جز این بود که موجب شد رییس جمهور آمریکا جرج دبلیو بوش با وقاحت تمام در سخنرانی سالیانه خود در کنگره ایالات متحده آمریکا، سه کشور ایران، عراق و کره شمالی را به عنوان محور شرارت معرفی نمود!

تا کجا عقب بکشیم دشمن از ما راضی خواهد شد؟ چه امتیازاتی باید به آن ها داده شود تا دست از دشمنی با ما بردارند؟

"وَ وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ (2)"

 دوست می دارند که شما کافر بگردید. هدف آن ها، کافر شدن شماست. تا به این هدف نرسند، دست از آزار و اذیت شما بر نمیدارند. در آینده اگر دوباره بر شما مسلط شوند، همین یک ذره عقیده ی قلبی را هم، نمی گذارند شما نگه دارید. خیال نکنید که آزاد و راحت می گذارند شما مسلمان بمانید؛ می گذارند شما به وظایف اسلامی تان عمل کنید.

رویه ی کفار این گونه است. اما اگر مقاومت کنیم چه می شود؟ اگر با آن ها رابطه ی دوستانه برقرار نکنیم وضعیت ما چگونه خواهد شد؟ آیا فشارها و تهدید ها، ما را از پا در خواهد آورد؟ جمهوری اسلامی ایران در این زمینه تجربه های فراوانی دارد. از جمله ی این تجربه ها، تجربه ی مقاومت در بحث هسته ای است.

ابتدای دوره ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد در حالی آغاز شد که با توجه به عقب نشینی های دولت اصلاحات، بحث کشیده شدن پرونده هسته‏ای ایران به شورای امنیت، قطعی شده بود و منشاء آن هم اعلام تصمیم از سر گیری فعالیت های تبدیل اورانیوم در UCF اصفهان بود.  رویه ی جدید برخورد ایران دچار تغییرات عمده ای شد. ایران دیگر منتظر عمل غربی ها نمی ماند تا از خود، عکس العمل نشان دهد. غالبا این اقدامات ایران بود که با عکس العملهای غربی ها مواجه می شد و به اصطلاح سیاسی دیپلماسی ایران از حالت انفعالی به حالت فعال تغییر جهت داد و در همین راستا ایران در سه سیاست عمده خود تغییر جهت داد این سه سیاست عبارت بودند از:

سیاست اول: تعلیق اجرای پروتکل الحاقی

 سیاست دوم: تعلیق همکاری های داوطلبانه با آژانس بین المللی انرژی اتمی

سیاست سوم :به صحنه کشاندن ملت برای احقاق حقوق هسته ای خود و استفاده از این پشتوانه عظیم مردمی به جای تکیه به اروپا. یعنی دست یابی به انرژی هسته ای به یک خواست ملی تبدیل شد.

در واقع سیاست خارجی ایران در این دوره، سه رکن اساسی پیدا کرد :

1- تعامل با نظام بین الملل و پرهیز از ناهنجاری ها و قانون شکنی ها  2 - مقاومت بدون اغماض در مورد احقاق حقوق هسته ای 3- اتکال و اعتماد به پشتوانه نیروی مردمی به جای اعتماد به اروپا

سخنرانی رییس جمهور در تاریخ ۱۸ سپتامبر ۲۰۰۵ (۲۷ شهریور ۱۳۸۴) در مقر سازمان ملل، ابتکاری فعالانه در راستای تداوم همین دیپلماسی فعال هسته‌ای ایران بود. ایشان در سخنرانی خود با اشاره به برخورد دوگانه‌ غرب، آپارتاید هسته‌ای و خلأ ضمانت اجرای معاهده NPT برای خلع سلاح فراگیر، پیشنهاد نمودند مجمع عمومی، کمیته‌ ویژه‌ای را برای مقابله با تکثیر تسلیحات هسته‌ای و رفع آپارتاید هسته‌ای مشخص کند که یکی از کارویژه‌ های آن تهیه‌ گزارش جامع در مورد چگونگی انتقال مواد، فناوری و تجهیزات ساخت سلاح هسته‌ای به رژیم صهیونیستی باشد.

جمهوری اسلامی ایران با تأکید بر بند چهار معاهده NPT و در چارچوب «اصل تحقیق و توسعه» در ۹ آوریل ۲۰۰۶ (۲۰فروردین ۱۳۸۵) موفق به تولید چرخه‌ کامل سوخت هسته‌ای در مقیاس آزمایشگاهی شد و به کشورهای عضو باشگاه اتمی پیوست. پیشرفت های ایران در زمینه ی هسته ای روز به روز سرعت می گرفت تا اینکه با گذشت یکسال، در ۱۱ آوریل ۲۰۰۷ (۲۲ فروردین ۱۳۸۶)، رئیس جمهوری در مراسم جشن روز ملی فناوری هسته‌ای در نطنز اعلام کرد جمهوری اسلامی ایران در گروه تولیدکنندگان صنعتی سوخت هسته‌ای قرار گرفته است.

هم اکنون جمهوری اسلامی ایران با افتخار اعلام می دارد، کشوری که در اوائل سال 1384 به داشتن تنها چند دستگاه ساتریفیوژ برای تحقیقات هسته ای رضایت داده بود و حتی در این زمینه هم نتوانست اروپائیان را قانع سازد،جزء کشورهای باشگاه هسته ای می باشد و سالانه جشن هسته‏ای را برپا می کند بدون اینکه دیگر نگرانی ای از حمله و تهدید ها و تحریم های بی اثر زورگویان بین المللی داشته باشد. احتمال حمله نظامی علیه جمهوری اسلامی ایران به نزدیک صفر رسیده است و دیگر کشور از این بابت احساس نا امنی نمی کند و هم اکنون ابزارهای جمهوری اسلامی ایران برای چانه زنی در این زمینه بسیار بیشتر شده است و حتی مخالفانی همچون آمریکا حاضر به مذاکره بدون پیش شرط با ایران شده اند.

این جاست که مردم مسلمان و معتقد ایران وعده های الهی را حق میابند، همان وعده ای که خداوند در قرآن فرمود

"وَ لَن یجعَلَ اللَّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلىَ المؤْمِنِینَ سَبِیلاً"

اگر شما با ایمان حرکت کنید، اگر مومنین در مسیر حق قدم بردارند، خداوند هرگز براى تسلّط کافران بر مومنین راهی قرار نخواهد داد. (سوره نساء -141)

درس گرفتن از چنین تجربه هایی در طول 34 سال عمر با برکت نظام جمهوری اسلامی است که به مردم انقلابی کشور ما ثابت کرده است که اگر در راه مقاومت و جهاد قدم بردارند، قطعا یاری خدا می رسد و مشکلات، یکی پس از دیگری رفع می شود.

مقام معظم رهبری در همین زمینه می فرمایند: نه، این جور نیست، مذاکره مشکلى را حل نمی کند؛ مذاکره‌ى با آمریکا مشکلى را حل نمیکند؛ کجا این ها به وعده‌هاى خودشان عمل کردند؟ شصت سال است که از 28 مرداد 32 تا امروز در هر موردى که با آمریکایى‌ها مسئولین این کشور اعتماد کردند، ضربه خوردند. یک روزى مصدق به آمریکایى‌ها اعتماد کرد، به آن ها تکیه کرد، آن ها را دوست خود فرض کرد، ماجراى 28 مرداد پیش آمد که محل کودتا در اختیار آمریکایى‌ها قرار گرفت و عامل کودتا با چمدان پُر پول آمد تهران و پول قسمت کرد بین اراذل و اوباش که کودتا را راه بیندازد؛ آمریکایى بود. تدبیر کار را خودشان هم اعتراف کردند، اقرار کردند. بعد هم حکومت ظالمانه‌ى پهلوى را سالهاى متمادى بر این کشور مسلط کردند، ساواک تشکیل دادند، مبارزان را به زنجیر کشیدند، شکنجه کردند؛ این مال آن دوره است. بعد از انقلاب هم در برهه‌اى مسئولین کشور روى خوش‌بینى‌هاى خود به این ها اعتماد کردند، از آن طرف، سیاست دولت آمریکا، ایران را در محور شرارت قرار داد. (21/11/91)

حال این سئوال پیش می آید که آیا با تمامی کفار باید به یک نحو برخورد کرد؟ آیا ایجاد رابطه ی دوستانه با هر کافری مورد نکوهش خداوند است؟ اگر این گونه باشد آیا ما کشوری منزوی در جهان نخواهیم شد؟ همین الان هم جمهوری اسلامی ایران با بسیاری از کشورهای خارجی که نظام حاکم بر آن جا توسط کفار اداره می شود، رابطه دارد، آیا سیاست خارجی کنونی ما بر خلاف قرآن است؟ در ادامه سوره به این نکته پرداخته میشود.

"لا یَنْهاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ"

خدا نهیتان نمی کند درمورد کفاری که با شما در مورد دینتان جنگ ندارند و شما را از خانه هایتان بیرون نمی کنند

"أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ (8)"

خدا نهیتان نمی کند از این که با آن ها به نیکی رفتار کنید و ارتباطی عادلانه داشته باشید. منطق اسلام این نیست که با لجاجت و اصرار دستور دهد تا مسلمانان با تمامی جهانیان دشمن باشند و با هیچ کشور غیر مسلمانی ارتباط نداشته باشند. در اسلام، بین کافری که با دین و ایمان مسلمانان جنگ دارد و کافری که با مسلمانان سر دینشان و منطقشان جنگی ندارد تفاوت گذاشته شده است. این منطق والای اسلام و قرآن است که موجب می شود ما  هیچ وقت در جهان منزوی نشویم. همین منطق موجب می شود که ما با بسیاری از کشورهای جهان مانند چین، روسیه، کشورهای آسیای مرکزی، کشورهای آمریکای لاتین و کشورهای آفریقایی و ... ارتباط داشته باشیم و موفق شویم با یک دیپلماسی فعال، نقش تاثیر گذاری در جهان ایفا کنیم تا جایی که بتوانیم ریاست جنبش عدم تعهد ها، که شامل حدود 3/2 کشورهای جهان میباشد را، بر عهده بگیریم.

مقام معظم رهبری در سخنرانی خود در دیدار با مسئولین بلند پایه بیش از 130 کشور جهان در اجلاس عدم تعهد می فرماید : شرائط گیتى، حساس و جهانِ، در حال گذار از یک پیچ تاریخىِ بسیار مهم است. انتظار می رود که نظمى نوین در حال تولد یافتن باشد. مجموعه‌ى غیرمتعهدها حدود دو سوم اعضاء جامعه‌ى جهانى را در خود جاى داده است و می تواند در شکل‌دهى آینده نقشى بزرگ ایفاء کند (9/06/91)

 پس از معرفی گروهی از کافران که میتوان با آنها ارتباط برقرار کرد در مقابل به معرفی کافرانی که نباید هیچ گونه رابطه ای با اینها ایجاد شود ، می پردازد.

"إِنَّما یَنْهاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ قاتَلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ أَخْرَجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ وَ ظاهَرُوا عَلى‏ إِخْراجِکُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ"

اول کافرانی که با ما سر دینمان جنگ دارند ، مانند آمریکا. دوم کافرانی که مسلمانان را از خانه هایشان بیرون می کنند، مانند اسرائیل که فلسطینی ها را از سرزمینشان بیرون کرد. و سوم کافرانی که از آنها پشتیبانی می کنند، مانند انگلیس و ... . خداوند مومنین را از ایجاد هر گونه رابطه ی دوستانه که در نهایت به ولایت و آقایی آن ها خواهد رسید نهی می کند.

"وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ (9)"

حال اگر مومنین با یکی از این سه گروه ارتباط برقرار کنند و به سمت پذیرفتن ولایت و آقایی آنها پیش روند ، هم به خودشان و هم به مومنین ظلم کرده اند.

حتی در آیات دیگر قرآن، خداوند دستور به جنگ و کشتن کافران سلطه طلب و مستبد و بی وفا به پیمان ها و مذاکره ها را صادر می فرماید :

" فَقَاتِلُواْ أَئمَّةَ الْکُفْرِ  إِنَّهُمْ لَا أَیْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنتَهُونَ

 پس با پیشوایان کفر بجنگید و آن ها را بکشید، چرا که آنان هیچ پیمانى را رعایت نمی کنند، باشد که این جنگ شما موجب شود از رویه ی خود و پیمان‏شکنى‏ هایشان باز ایستند. (سوره توبه -12)

و در چرایی این فرمان می فرماید:

 "الَّذِینَ أُخْرِجُواْ مِن دِیَرِهِم بِغَیرِ حَقٍّ إِلَّا أَن یَقُولُواْ رَبُّنَا اللَّهُ  وَ لَوْ لَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لهدِّمَتْ صَوَامِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَوَاتٌ وَ مَسَاجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثِیرًا  وَ لَیَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ  إِنَّ اللَّهَ لَقَوِىٌّ عَزِیزٌ

همان کسانى که به ظلم  و ناحق از خانه‏هایشان بیرون رانده شدند. گناهى نداشتند جز اینکه گفتند: «پروردگار ما خداست» و اگر خدا بعضى از مردم را با بعض دیگر دفع نمى‏کرد، صومعه‏ها و کلیساها و کنیسه‏ها و مساجدى که نام خدا در آن ها بسیار برده مى‏شود، توسط کفار و دشمنان الهی ویران مى‏شد، و قطعاً خدا به کسانی که به وسیله ی جنگ با کافران دین او را یارى مى‏کند، یارى مى‏دهد، چرا که خداوند سخت نیرومند شکست‏ناپذیر است. (سوره حج-40)"

مقام معظم رهبری هم کاملا به دو نوع رفتار مختلف با کفار قائلند و این را در عمل و گفتار خود اعلام کرده اند ایشان می فرمایند: ملت ایران آرمان ها و مقاصدى دارد که در دنیا هر کس به این مقاصد و نیز به ملت ایران احترام گذاشته و نظام جمهورى اسلامى را قبول کرده، ملت ایران در طول زمان با او مثل یک طرف برابر و مساوى وارد میدان مذاکره و معامله شده است  .ما با شوروى هم ارتباطات داشتیم، با اروپا و همه‌ى دنیا هم ارتباطات داریم. مسأله‌ى امریکا این است که هویت اسلامى و ملى ما را قبول ندارد و این را به زبان مى‌آورد. چرا عده‌اى از مدعیان سیاست و فهم، نمى‌فهمند؟! واقعا جاى تأسف است. حکومتى که این‌طور صریحا مى‌گوید مى‌خواهم علیه نظام اسلامى و خواست ملت ایران عمل کنم و براى براندازى این نظام بودجه مى‌گذارد، ارتباط و مذاکره با آن، هم خیانت و هم حماقت است. (1381/03/01)

حال این سوال پیش میاید که آیا تا ابد باید با سه گروه بالا دشمن بود؟ آیا هیچ گاه نمیتوان با آن ها رابطه دوستانه برقرار کرد؟ جواب این است که اگر روزی برسد و این کافران دست از دشمنی با مسلمانان بکشند، در چنین شرایطی منعی برای ایجاد رابطه با آن ها وجود نخواهد داشت. مقام معظم رهبری در این زمینه هم می فرمایند :

آمریکائى‌ها باید حسن نیت خودشان را اثبات کنند؛ نشان بدهند که درصدد زورگوئى نیستند. اگر چنانچه این را نشان دادند، آن وقت خواهند دید که ملت ایران پاسخ خواهد داد. شرارت نباشد، دخالت نباشد، زورگوئى نباشد، شناختن حقوق ملت ایران باشد، آن وقت جواب مناسب از طرف ایران داده خواهد شد.

و این نمی شود مگر این که گرگی میش شود و میشی گرگ! یعنی نیاز به تغییر هویت واقعی این کشورهای مستکبر وجود دارد.

 


کلمات کلیدی: سیاسی
 
اخوانیه ای با آنها که هوای رفتن دارند
ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٩ 

بسم الله الرحمن الرحیم

نسخه ی چکیده مقاله :

نسخه ی کامل تر مقاله را در ادامه ی مطلب بخوانید.

اخوانیه ای با آنها که هوای رفتن دارند

آنان که میخواهند در خارج از کشور به زندگی و تحصیلاتشان ادامه دهند...

یکم : «حَقٌّ وَ بَاطِلٌ وَ لِکُلٍّ أَهْلٌ[1]...»

 قرآن زیاد خوانده ایم، آیه الکرسی را هم :

لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ... فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى...

اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ...[2]

ماجرای زندگی بشر، دو رو دارد:

یک روی قصه خدای بزرگ ما است؛ همو که رفیق گرمابه و گلستان و یار و یاور و غمخوار و مولای بعضی ها است و چه خوب مولایی است. و کمی آن سوتر - به اندازه ی نقطه ای که در رحیم و رجیم فرق است – و در برابرش، هر چه هست و هر چه غیر اوست طاغوت است؛ هر چه میخواهد باشد: آدمی که او را آخر متفکرهای عالم میپندارم و هر روز در برابر تابلوی او در اتاقم تعظیم میکنم و کتابهایش را ورق ورق میکنم، بتی سنگی در خانه ی عربی ملخ خور که با عشق او را میپرستد و برایش نذر میکند و بچه اش را زنده به گور مینماید، گوساله ای که با وزش باد صدای سوت میدهد، گاوی که در خیابان های دهلی راه میرود، سگی که همه ی فکر و ذکر همسایه ی ما شده است و روزاروز برای تعویض لباس و آمپولش از این سر تهران تا آن سر تهران را گز میکند، دلارهایی که من در آرزویش چندین سال است که لا ینقطع میدوم و تلاش میکنم، مدرکی که برایش درس میخوانم و حاضرم در راه رسیدن به آن پای بر هر چه خیر و نیکی و احساس مسئولیت هست بگذارم، شهرتی که از نام دکتر و مهندس شدن در سر میپرورانم، شهوتی که این چند روزه ی جوانی مرا از من گرفته است، دوست دخت...

با خودم میگویم بس کن؛ اینها همه اش روی هم آنقدر حال به هم زن است که ارزش فکر کردن را هم ندارد چه رسد به اینکه آدم آن را خدای خود بگیرد و با او انس پیدا کند... فتأمّل!!

آنها که آن سوی خط اند اسمشان میشود اولیاء الله؛ هر که میخواهند باشند و هر چه میخواهند باشند و هر جا که میخواهند باشند.

و باز -اگر بروی از آن طرف خط نگاه کنی- آنها که آن سوی خط اند!! اسمشان میشود اولیاء الطاغوت؛ آنها هم هر که میخواهند باشند و هر چه میخواهند باشند و هر جا که میخواهند باشند.

و تاریخ به خوبی نشان داده که در سراسر دورانی که بر بشر گذشته است میان این دو دسته جنگ و درگیری بوده و بینشان سلم و آشتی در نگرفته و رنگ سازش و صلح ندیده اند، در اکثر اوقات هم آنکه غلبه کرده...

چرا از خودم بگویم، مولایم این طور گفته است:

حَقٌّ وَ بَاطِلٌ وَ لِکُلٍّ أَهْلٌ‏ فَلَئِنْ أَمِرَ الْبَاطِلُ لَقَدِیماً فَعَلَ‏ وَ لَئِنْ قَلَّ الْحَقُّ [لَرُبَّمَا] فَلَرُبَّمَا وَ لَعَلَ‏[3]

از دیر باز حقّ و باطل- در پیکارند- و هر یک را گروهى خریدار.  اگر باطل پیروز شود شیوه دیرین او است، و اگر حقّ اندک است، روزى، قدرت قرین اوست.

امروز هم در دورانی از ادوار تاریخ هستیم و تا امروز هم این جنگ دیرین ادامه دارد، و امروز هم من و تویی هستیم و حقی و باطلی و آزمایشی و امتحانی و البته انتخابی!

دوم: علم در خدمت قدرت...

«قبل از بیکن، اکابر بشر اعم از فلاسفه و بالخصوص ادیان، علم را در خدمت حقیقت گرفته بودند؛ یعنى وقتى انسان را تشویق به فراگیرى علم مى‏کردند، تکیه گاه این تشویق این بود که‏اى انسان، عالم باش! آگاه باش! که علم تو را به حقیقت مى‏رساند؛ و به همین دلیل علم قداست داشت.

بیکن نظر جدیدى ابراز کرد و گفت: انسان علم را باید در خدمت زندگى قرار دهد؛ آن علمى خوب است که بیشتر به کار زندگى انسان بخورد، آن علمى خوب است که انسان را بر طبیعت مسلط کند. این بود که علم جاى جنبه آسمانى خودش را به جنبه زمینى و مادى داد.

البته این نظریه از یک نظر خدمت بسیار بزرگى به بشریت کرد، چرا که علم در مسیر کشف طبیعت براى تسلط انسان بر طبیعت و بهره‏مند شدن او از طبیعت افتاد و از این نظر بسیار خوب بود. اما در کنار این، علم دیگر آن قداست و والایى و مقام قدس و طهارت خود را از دست داد و تدریجاً که بشر از علم، فقط توانایى و قدرت مى‏خواست، به جایى رسید که همه چیز در خدمت قدرت و توانایى قرار گرفت.

الآن چرخ دنیا بر این اساس مى‏گردد که علم به‏طور کلى در خدمت قدرتهاست. هیچ وقت در دنیا علم به اندازه امروز اسیر و در خدمت زورمندان و قدرتمندان نبوده است و علماى طراز اول عالَم، اسیرترین و زندانى ترین مردم دنیا هستند.

عالمترین فرد مثلًا آقاى اینشتین است ولى علم اینشتین در خدمت کیست؟ در خدمت روزولت. اینشتین نوکر آقاى روزولت است و نمى‏تواند نباشد. چه در اردوگاه امپریالیسم و چه در اردوگاه سوسیالیسم همین‏طور است، فرق نمى‏کند، در همه جا علم در خدمت قدرت است. الآن دنیا را قدرت مى‏چرخاند نه علم. این جمله را که مى‏گوییم: «دنیاى ما دنیاى علم است» باید اندکى تصحیح کنیم؛ دنیاى‏ ما دنیاى قدرت است نه دنیاى علم، به این معنا که علم هست ولى نه علم آزاد بلکه علم در خدمت قدرت و زور و توانایى. علم امروز اسیر است و آزاد نیست و لهذا هر اختراع و اکتشافى که در دنیا رخ مى‏دهد، اگر بشود آن را در خدمت زور قرار داد، اول آنجا از آن استفاده مى‏شود، بعد در خدمت کارهاى دیگر بشر قرار مى‏گیرد[4]» .

حالا با گوشت و پوستت میفهمی که چرا امام صادق فرموده اند:

مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ عَالِمٌ یَؤُمُّ سُلْطَاناً جَائِراً مُعِیناً لَهُ عَلَى جَوْرِهِ.

ملعون است! ملعون است! معلون است! عالمى که از حاکم ستمگرى پیروى کند و او را در ظلمش یارى رساند.[5]

نیک بنگر که تو در خدمت کیستی؟؟ در خدمت حق یا باطل؟

سوم: «کُونَا لِلظَّالِمِ‏ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْنا[6]...»

عنوان بحث را خواندید، وصیت امیر المومنین بود به فرزندانش، به امام حسن و امام حسین ع.

و گویی امام این سخنان را برای من و تو گفته است، من و تو خوب میفهمیم او چه میگوید، میفهمیم مهاجرت به کشورهایی که بزرگرین ظلم ها را به ستمدیدگان و پابرهنگان جهان کرده اند و –مثلا- در همین ایران خودمان در سالهای 1917 تا 1919 حدود 10 میلیون ایرانی را با ایجاد قحطی مصنوعی به زیر خاک فرستاده اند[7] و خلاصه پرونده ی هر کدامشان را که بررسی کنی بالاخره یک جوری زیر علم شیطان سینه زده و گریبان دریده اند همان کمک به ظالمینی است که علی ع، ما را از آن نهی کرده است، کمک به سربازانی است که افغانستان و عراق را به خاک و خون کشیده اند؛ کمک به لشکر معاویه ای است که گوشواره و خلخال از گوش و پای زنان عراقی کشیده است[8].

و بدان آنهایی که در علوم انسانی و مدیریتی شان جایی برای هیچ کس غیر از خودشان نیست اما دانشکده های فنی و پزشکی شان مملو از ایرانی ها و هندی ها و... است. بعد از چند صد سال تجربه ی غارت دنیا، امروز دیگر بهتر از همیشه میدانند که ماشین قدرتشان غیر از مدیر و راننده-که خودشان هستند- مسئول تعمیرات و خدمات و نگهداری و... هم میخواهد. مستخدم و خدم و حشم هم میخواهد. برادر، استکبار برده هم میخواهد. هیهات که من و تو آن برده باشیم... هیهات!!!

و آن استاد هوافضای شریف را به یاد میاوریم که وقتی به ایران برگشته بود با دانشجویانش از پروژه ای در ایالت متحده سخن گفته بود که صرفا یک تحقیق علمی و نوآوری در تلکنولوژی هوافضا به حساب میامد، اما پنج سال بعد، آن استاد عزیز سیاهی جوهر قلمش را در سرخی خون زنان و کودکان عراقی دیده بود؛

همان تکلنوژی در بمب های نسل جدید آمریکایی استفاده شده بود.

 استاد، مسئول پروژه بود...

آنجا که باشی دیگر فرقی ندارد که هستی و چه میکنی، هر که باشی هر چه باشی در هر پستی که باشی قطعه ای از پازل طاغوت و چرخ دنده ای از ماشین استکبار هستی، و مطمئن باش که محصول کار توست که گلوله میشود و در قلب مرد و زن و بچه فلسطینی فرود میاید. مطمئن باش.

در زمان امام صادق هم بودند کسانی که خود را محب جبهه ی حق، جبهه ی اهل بیت میدانستند اما در دربار بنی امیه خدمت میکردند، در جبهه ی طاغوت، کارهای نظامی هم نمیکردند، گاهی کاتب بودند، گاهی مالیات جمع میکردند، گاهی فقط سیاهی لشکر بودند و در اجتماعات حضور داشتند و... امام صادق ع خطاب به یکی از آنان میگوید:

لَوْ لَا أَنَّ بَنِی أُمَیَّةَ وَجَدُوا مَنْ یَکْتُبُ لَهُمْ وَ یَجْبِی لَهُمُ الْفَیْ‏ءَ وَ یُقَاتِلُ عَنْهُمْ وَ یَشْهَدُ جَمَاعَتَهُمْ لَمَا سَلَبُونَا حَقَّنَا

اگر بنى امیه کسانى را نمى‏یافتند که براى‏شان بنویسند و مالیات بگیرند و از سوى آنان بجنگند و در اجتماعات‏شان حضور یابند، حق ما را از ما نمى‏گرفتند[9].

این همه، برای آنهایی بود که میروند که بروند...

اما آنهایی که میروند تا علم کسب کنند و بعد برگردند و از آن راه به اسلام و تمدن نوپای اسلامی خدمتی کنند و طرحی نو در اندازند: آنها را شاید بتوان با آن یاور امام کاظم در دربار هارون مقایسه کرد؛ همان که در دستگاه طاغوتی و ظالم و امام کش و حرام خوار هارون بود اما علی رغم رنج و اندوه از نشستن بر خوان رزق ظالمین، در دربار مانده بود. چون آن روز وظیفه اش اقتضا میکرد. چون امام امر کرده بود که در دربار بماند و کارهای شیعیان را رتق و فتق نماید.

چهارم: «َإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِیَائِهِ[10]...»

دینداری، مسلمانی و علی وار زیستن سختی دارد، هزینه دارد، جهاد می طلبد؛ و هیهات که در دستگاه خداوندی کسی بدون هزینه ی عاشقی به معشوقش برسد. هیهات... عاشقی هزینه دارد... ماندن، علی وار زیستن است، ماندن هزینه دارد...

فکر میکنید امیرالمومنین در اولین خطبه اش پس از رسیدن به خلافت و جریان یافتن حاکمیت الله و تمدن نوپای اسلامی در سرزمین اسلام چه گفت؟ بخوانید:

ذِمَّتِی بِمَا أَقُولُ رَهِینَةٌ ... وَ الَّذِی بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَةً وَ لَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَةً وَ لَتُسَاطُنَّ سَوْطَ الْقِدْرِ... [11]

آن چه مى‏گویم به عهده مى‏گیرم، و خود به آن پاى بندم... به خدایى که او(پیامبر) را به حق فرستاد، سخت آزمایش مى‏شوید و در هم و برهم میگردید، چون دانه‏اى که در غربال ریزند، یا غذایى که در دیگ جوشان گذارند!

و اگر طی این طریق آسان و بی زحمت بود دیگر جهاد فی سبیل الله نام نمی گرفت و دیگر این همه اجر در ورای خود نداشت؛ این همان آزمایشی است که مومنان راستین را از آنان که فقط اسم ایمان را برگزیده اند جدا میکند؛ «دیندار آن است که در کشاکش بلا دیندار بماند وگرنه در هنگام راحت و فراغ و صلح و سلم، چه بسیارند اهل دین، آنجا که شرط دینداری جز نمازی غراب وار و روزی چند تشنگی و گرسنگی و طوافی چند بر گرد خانه ای سنگی نباشد[12]»

این راهِ مرد افکن علی رغم سختی هایش بسیار شیرین و دوست داشتنی است و پاداشش، اجر شهدای راه حسین بن علی است، اجر آن غلام سیاهی که در میدان داغ کربلا به خاک افتاد، سرش را بر دامن امامش گذاشت و از پشت لایه ای از اشک و خون و خاک روی حضرت ماه را که با لبانی خشکیده و ترک برداشته به او لبخند میزد و برایش اشک میریخت نگریست و گفت:

«أوفیتُ»...

آیا به عهد خویش وفا کردم؟

أوفیتُ؟؟...

نمی ارزد؟؟؟



[1]. نهج البلاغه؛ خطبه 16؛ «از دیر باز حقّ و باطل- در پیکارند- و هر یک را گروهى خریدار»

[2]. بقره؛ 256 و 257

[3]. نهج البلاغه؛ خطبه 16

[4]. مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى؛ ج‏23؛ ص249؛ انسان کامل؛ نقد و تحلیل مکتب قدرت؛ با اندک تصرفات

[5]. منابع فقه شیعه (ترجمه جامع أحادیث الشیعة)؛ آیت الله بروجردی؛ ج‏22 ؛ ص543

[6]. نهج البلاغه؛ نامه ی 47؛ از وصیت‏هاى آن حضرت است به حسنین ع وقتى که ابن ملجم به او ضربت زد؛ «دشمن ستمگر باشید و یار ستمدیده»

[7]. رک قطحی بزرگ؛ محمد قلی مجد؛ انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی

[8]. رک نهج البلاغه؛ خطبه 27

[9]. منابع فقه شیعه (ترجمه جامع أحادیث الشیعة)؛ آیت الله بروجردی؛ ج‏22، ص: 553

[10]. نهج البلاغه؛ خطبه 27؛ «جهاد درى است از درهاى بهشت، که خداوند آن را به روى اولیاء خاصّ خود گشوده است»

[11]. نهج البلاغة؛ خطبه 16؛ اعلام سیاست‏هاى حکومتى‏

[12]. فتح خون؛ شهید آوینی؛ نشر واحه؛ ص 113؛ سیاره ی رنج


کلمات کلیدی: مذهبی ، ظلم ستیزی ، دلنوشته
 
از قاهره تا تهران؛ آنجا معترضی اینجا اغتشاشگر!!!
ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢۳ 

بسم الله الرحمن الرحیم

از قاهره تا تهران؛ آنجا معترضی اینجا اغتشاشگر!!!

بی مقدمه برای کسانی که هنوز شاید با بیانیه ی موسوی دلشان کمی بلرزد باید نکاتی را روشن کرد؛

اولا زمانی می توان ادعا کرد که انقلابی به خارج از مرزهای خود نفوذ کرده که اثرات موفقیت درآن ظاهر باشد.

آیا جنبش سبز -جنبشی که خواسته یا ناخواسته از سوی دولتهایی حمایت شد که یا خود صبغه ی استعمارگری داشتند و یا وابسته و دست نشانده ی امریکا و غرب بودند - جنبشی موفق و پیروز بود تا امروز بتوان ادعا کرد که انقلاب مصر متاثر از جنبش سبز است؟

این در حالی است که انقلاب اسلامی ماهیتی ضد استکباری ، ضد استبدادی و در راستای احیای استقلال کشور داشت . همان هدفی که امروز مردم مصر در پی تحقق آن هستند. لذا شباهت انقلاب مصر به شورش های تهران سخنی گزاف است.

ثانیا این ادعا مضحک و ابلهانه نیست که حسنی مبارک تلویحا حمایت خود را از جنبش سبز در جریان آتش افروزی های خیابانی فتنه 88 اعلام کند و آنگاه مردم مصر با الهام از این جنبش علیه مبارک قیام کنند؟

ثالثا بررسی اجمالی قیام مردم تونس و مصر، به خوبی روشن می کند محدودیتهایی که در سالهای متمادی از طرف حکومت وابستگان امریکا نسبت به باورهای دینی مردم این کشورها لحاظ می شد، از جمله اساسی ترین علل قیام ملت مصر و تونس است و به همین دلیل است که از جمله اولین اقدامات آنان پس از آزادی، اقامه ی نمازهای جماعت و جمعه بود.

حال چگونه می شود این جنس از قیام گسترده ی یک ملت را با شورشی مقایسه کرد که - اگر خوش بینانه بنگریم- عده زیادی از شورشیانش با الفبای احکام شرع و دین ناآشنا بودند و در موارد زیادی مثل نماز جمعه آیت ا... هاشمی ، روزه خواری روز قدس ، به آتش کشیدن مسجد و... این مساله را اثبات کردند.

رابعا سخنگوی کاخ سفید بلافاصله بعد از نماز جمعه نسبت به بیانات رهبر انقلاب موضعگیری کرده و گفته ((ایران بعد از سرکوب تظاهرات در سال 88 صلاحیت اظهار نظر در مورد قیام مردم مصر را ندارد)). باید به  حمایت صریح کاخ سفید از جنبش سبز و ارتباطش به حمایت از حسنی مبارک و حاکمیت مستبد مصر توجه کرد!!!

خامسا چرا هنوز هیچ یک از کشته های مردم در خیابانهای قاهره مانند ندا آقاسلطان و ترانه موسوی در رسانه های به اصطلاح آزادی خواه تبدیل به نماد مبارزه علیه استبداد نشده اند؟

و آخر جنبش سبز حتی با شعارهای به ظاهر بشر دوستانه در راستای منافع امریکا، یعنی بزرگترین دشمن استقلال یک ملت شکل گرفت و علیه حاکمیتی مستقل شعار داد. عقب نشینی نظام اسلامی در مقابل مطالبات فتنه گران مستلزم عقب نشینی از مواضع عزت مندانه برابر امریکا و عقب نشینی از برگزاری مستقل انتخابات بود، در حالی که قیام ملت مصر مستقیما وابستگی مبارک را نشانه گرفته و طبیعتا حد اقل نتیجه آن، عقب نشینی حاکمانش از وادادگی به امریکا و سلب استقلال مصر است.

منبع : http://haftgonbad.blogfa.com/post-145.aspx البته با تصرفات فراوان و با تشکر از دوست عزیزم سید عباس مرادی

 


کلمات کلیدی: سیاسی ، فتننه
 
شصت سال جنایت؛ شصت سال مقاومت
ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱۳ 

بسم الله الرحمن الرحیم

عملیات مونیخ؛ شصت سال جنایت؛ شصت سال مقاومت

عملیات گروگان گیری ورزشکاران اعزامی از سوی رژیم صهیونیستی به المپیک 1972 مونیخ را بزرگترین حرکت سازمان فلسطینی «سپتامبر سیاه» به شمار می آورند. «ابو ایاد» از رهبران «ساف» که گفته می شود از طراحان و رهبران پشت پرده این عملیات بوده است شرح مفصلی از این ماجرا نوشته است. آن چه می خوانید بخشی از این مطلب است.

[روز پنجم سپتامبر سال 1972] دو رزمنده فلسطینی به نامهای "مسلّحه" و "چه" با استفاده از دو بلیت ورودی که دوست «مسلّحه» موفق شده بود به دست آورد، پیشاپیش سایر رزمنده ها از در اصلی وارد محوطه می‏شوند. شش نفر دیگر باید از نرده‏های دو متری دهکدة المپیک بالا رفته، وارد آن شوند. با مردی که قرار می‏شود برای بردن آن‌ها به آن‌جا برود و در پای نرده‏ها کمک کند تا از آن بالا روند، قرار ملاقات گذاشته می‏شود. کمی قبل از رسیدن آن‌ها به پای نرده‏ها، جوان رزمنده‏ای به محل مذکور رفته است تا مأموران امنیتی آلمانی محافظ آن‌جا را با صحبت، سرگرم کند. به این ترتیب حواس محافظان پرت شده و افراد گروه عملیاتی موفق می‏شوند به سرعت از نرده‏ها بالا بروند. چند ساعت بعد، مرد راهنما و جوان رزمنده با هواپیما آلمان را ترک می‏کنند. ساختمانی که ورزشکاران اسراییلی در آن اقامت دارند، پنجاه متر از نرده‏ها فاصله دارد. افراد گروه دستور اکید داشتند که غیر از مورد دفاع از خود، متوسل به خون‌ریزی نشوند، اما با مقاومت خشونت‏آمیز دو نفر از مربیان گروه ورزشی اسراییل روبه‏رو شده و در دعوایی که رخ می‏دهد، هر دو را می‏کشند. با 9 ورزشکاری که به گروگان گرفته می‏شوند به خوبی رفتار می‏شود تا آن‌جا که قوّت قلب یافته، آرامش خود را باز می‏یابند. مسلّحه و خصوصاً "چه" به آن‏ها تذکر می‏دهند که با زندانیان فلسطینی، معاوضه خواهند شد. طی بیست و یک ساعت که ساختمان از طرف پلیس آلمان در محاصره بود، صحبت‏های طولانی و دوستانه‏ای بین فداییان و اسرایشان رد و بدل می‏شود. تعدادی از اسرا جزء کادرهای ذخیرة ارتش اسراییل هستند

مسلّحه به ورزشکاران اسراییلی اطمینان می‏دهد که نه تنها فلسطینی‏ها هیچ‏گونه احساسات خصمانه‏ای نسبت به یهود ندارند، بلکه حتی نسبت به اسراییلی‏ها، که خود آن‌ها نیز به نوع دیگری قربانی ماجراجویی صهیونیست‏ها شده‏اند، احساسات خصمانه‏ای ندارند.

فدائیان با حیرت کامل مشاهده می‏کنند که مذاکره‏کنندگان اسراییلی - آلمانی هیچ حرفی درباره آزاد سازی اسرای فلسطینی به آن‌ها نمیزنند، بلکه با پیشنهاد پرداخت هر مقدار پول که بخواهند، (یعنی یک فقره چک سفید امضا) و تضمین سلامت عبور شش انقلابی فلسطین در برابر آزادی گروگان‏ها، می‏خواهند با آن‌ها همچون دزدان فرومایه معامله کنند!

«مسلّحه» ، در آخرین لحظه پیشنهاد می‏کند تا به اتفاق گروگان‏هایشان به قاهره بروند. صدراعظم آلمان ، به رییس شورای دولتی (نخست‏وزیر) مصر، آقای "عزیز صدقی" تلفن کرده و وی را از آخرین پیشنهاد مسلّحه مطلع میکند و از وی میخواهد به محض رسیدن ورزشکاران اسراییلی و فدائیان فلسطینی به مصر با خلع سلاح کردن فدائیان، ورزشکاران اسراییلی را آزاد و اخراج کند. البته عزیز صدقی پیشنهاد او را رد می‏کند و به وی تذکر می‏دهد که برای دولت مصر خفت‏آور است که بدین‏گونه از اعتماد فدائیان نسبت به خود سوء استفاده کند.

در نهایت دولت آلمان به تیراندازان ماهر خود دستور می‏دهد به افراد گروه کماندویی تیراندازی کرده و به این ترتیب با نقض تعهد خود، به توافق به دست آمده خیانت می‏کند. "مسلّحه" و "چه" که از بازرسی هواپیمای لوفت‌هانزا فارغ شده بودند و برای رفتن به سمت هلی‌کوپتری که گروگان‏ها در آن منتظر بودند، اول از همه مورد اصابت گلوله‏ها واقع می‏شوند و قبل از آن‌که غرق به خون از پا در آیند، با شهامت به تیراندازی پاسخ می‏دهند. آن‌ها در حال احتضار به سوی یکدیگر خزیده و قبل از آن‌که آخرین نفس از سینه‏هایشان برآید، با یکدیگر دست می‏دهند. سومین رزمنده نیز که در حال پاسداری بود، بر زمین می‏غلتد. پس از شهادت این سه عضو اصلی گروه و پایان تیراندازی‏ها، تازه آن‏ وقت است که هلیکوپترها منفجر می‏شوند. دو نفر فدایی که هر یک، در یکی از هلیکوپترها مراقبت از ورزشکاران اسراییلی را به عهده داشتند، فقط هنگامی که مشاهده کردند هیچ‏گونه امیدی وجود ندارد، حاضر شدند خود و گروگان‏ها را در جا نابود کنند. در این میان سه فدایی آخر، فقط مجروح شده و زندانی می‏شوند.

اجساد پنج عضو کشته شدة "سپتامبر سیاه" در جریان "عملیات مونیخ" چند روز بعد از ختم ماجرا به "لیبی" حمل شد و در آن جا طی مراسمی باشکوه و با حضور هزاران نفر تشییع و به خاک سپرده شد. آخرین وصایای این پنج فلسطینی چندی بعد توسط "آژانس خبرگزاری فلسطین" در دمشق منتشر شد. آنان از تمام ورزشکاران جهان عذرخواهی کرده و نوشته بودند: "  ولی ما می‌خواهیم آنان [ورزشکاران جهان] حضور مردمی را احساس کنند که کشورشان 24 سال است در اشغال قرار دارد و شرف و عزت آنان پایمال شده است  ضرری ندارد اگر جوانان جهان چند ساعتی تراژدی زندگی این مردم را لمس کنند  پس بگذارید که بازی‌ها چند ساعتی متوقف شوند " فدائیان فلسطینی در بخش دیگری از وصایای خود، ملت فلسطین را مخاطب قرار داده و آورده‌اند: "  سلاح‌هایتان را علی‌رغم مشکلات و دسایسی که مبارزة ما را از هر سو احاطه کرده است زمین نگذارید. ما نباید تنها در حرف قوی باشیم بلکه قوت ما باید در حیطة عمل، خود را نشان دهد ما می‌خواهیم رسم مردن در راه وطن را به جوانان بیاموزیم  وقتی یک تن از میان ما شهید می‌شود، هزاران تن دیگر جای او را پر می‌کنند"

 

 


کلمات کلیدی: تاریخی ، سیاسی
 
سالوادور آلنده، رئیس جمهور شیلی، به توپ بسته شد !!!
ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱۳ 

بسم الله الرحمن الرحیم

سالوادور آلنده، رئیس جمهور شیلی،  به توپ بسته شد !!!

شرحی مختصر بر سرنوشت یک رهبر استقلال طلب و طرفدار محرومین در آمریکای لاتین

سالوادور آلنده ٬ رهبر سوسیالیست شیلی در سپتامبر ۱۹۷۰ با همه مخالفت‌ها و کارشکنی‌های سازمان سیا به ریاست جمهوری شیلی انتخاب شد.

 

هنری کسینجر مشاور امنیت ملی آمریکا در واکنش به انتخاب او گفته بود :"نمی دانم چرا باید ببینیم که کشوری به خاطر عدم احساس مسئولیت مردمش به سمت کمونیسم حرکت کند"


کلمات کلیدی: تاریخی ، سیاسی
 
گذار از توحش قرون وسطایی به عصر تکنولوژی در سایه علوم اسلامی
ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱٥ 

بسم الله الرحمن الرحیم

گذار از توحش قرون وسطایی به عصر تکنولوژی در سایه علوم اسلامی

مروری بر تاریخچه و آثار پیکارهای صلیبیون و مسلمین

در جریان جنگهای صلیبی گروه کثیری از مسیحیان اروپایی به قصد تصرف بیت المقدس به سرزمینهای مسلمانان لشکرکشی کردند. آنان مدعی بودند که بیت المقدس مزار عیسی علیه‌السلام است و مسیحیان برای زیارت نمی‌توانستند به آسانی به آن شهر مسافرت بکنند. مسلمانان در زمان خلیفه دوم بیت المقدس را از دست روم شرقی آزاد ساختند. این شهر در زمان حیات حضرت محمد(ص) برای مدتی قبله اول مسلمانان بود. به همین جهت برای مسلمین احترام و اهمیت بسیار داشت. در نزد پیروان سایر ادیان الهی چون یهود ، و مسیحیت نیز این شهر محترم شمرده می‌شد.


کلمات کلیدی: تاریخی